-موضوع انشاء: چهارشنبه آخر سال خود را چگونه گذراندید؟* به نام خدا ما برای چهارشنبه آخر سالمان از ۲ ماه قبل برنامه ریختیم. آخر شما همیشه به ما می‌گویید باید با برنامه کار کنید. مادرمان هم همیشه می‌گوید حرف‌های معلمت را گوش بده تا در آینده آدم مفیدی برای جامعه باشی. به خاطر همین، من با دوستانم پوریا و پیمان تصمیم گرفتیم پول‌هایمان را جمع کنیم. یک چهارشنبه قبل از چهارشنبه سوری بدون اینکه به پدر و مادرمان زحمتی بدهیم، خودمان رفتیم از سامی‌بنداز، ۴ بسته ترقه معمولی و ۳ تا ترقه بمبی و یکی هم ترقه دست ساز خریدیم. ترقه دست‌ساز را خودش با پای خودش ساخته بود. چون سامی دست‌هایش اینقدر هر سال به خاطر ما بچه‌ها می‌سوزد که دیگر همیشه باندپیچی است. به خاطر همین مجبور است با پا، دست‌ساز بسازد. کاش همه‌ فروشنده‌ها مثل او بودند. وقتی ترقه را خریدیم بین خودمان تقسیم کردیم تا در هفته بعد آن‌ها را بترکانیم و دیگران را شاد کنیم. من سهم خودم را در دریچه کولر مخفی کردم. در شب چهارشنبه که جشن چهارشنبه سوری برقرار است همه‌ی ترقه‌های خود را بیرون آوردیم. از جلوی خانه‌ی ناصر اگزوز شروع کردیم که انتهای کوچه سمت چپ بود. چون خیلی با پدرم رفیق است مطمئن بودم به من و پدرم فحشی نمی‌دهد. به خاطر همین با خیال راحت زدیم درب خانه‌شان را خالی خالی کردیم. تازه داشتیم کیف می‌کردیم که پیمان دستش سوخت و گریه کرد. ما هم ترسیدیم و فرار کردیم. فردایش پدرم من را دعوا کرد چون پیمان دهن لق به پدرش گفته بود که با ما بوده است. چهارشنبه آخر سال گذشت و من یاد گرفتم با دقت بیشتری به حرف‌های شما گوش دهم. برنامه ریزی منظم تری داشته باشم تا در سال بعد بدون مشکل بتوانم مردم را شاد کنم. 🔺 رامین زارعی 🔺 طنزیم| @tanzym_ir