دختر عموی شوهرم برام تعریف کرد
میگفت روزی که پدر بزرگش فوت شد شوهرش چون زنش حامله بوده میخواسته یواش یواش بهش خبر بده
گفته بود خانم پدر بزرگت حالش بد شده حالا لباس مشکیای من کجان شاید فردا مراسم ختم باشه😂😂😂😂
زنش میگه من هنگ بودم وسط هال خشکم زده بود نمدونستم بایدچکار کنم
#سوتی_جالب_بفرست😁
┄┅┅😅❅🤦♀🤦♂🤦♀🙋♂❅😅┅┅┄
@sotikodak