خانواده ایرانی
🌷شهیدی که میخواست پشت ماشین زندگی کند 💍 بهش گفتیم نمیخوای ازدواج کنی؟ خیلی راحت گفت چرا نمیخوام، 🔺فکر نمیکردیم اینقدر راحت جواب بدهد 🔺مادرش گفت ننه کیو میخوای؟بگو تا برات بگیرم گفت من یه زن میخوام که بتونه پشت ماشین با من زندگی کنه 🔺مادرش گفت این دیگه چه صیغه ایه؟ گفت یعنی من بشینم جلو اونم بشینه عقب یعنی این 🔺مادرش گفت آخه کدوم دختری اینو قبول میکنه ابراهیم گفت اگه میخواید من کنم شرطش اینه 🔺اول فکر کردیم چون ندارد این حرف را میزنه. برایش خانه ساختیم و گفتیم تو همین شهر برات زن میگیریم اینم خونه زندگیت توهم راحت به کارت برس، 🔺گفت من زنی میخام که همدمم باشه هرجا میرم اونم بیاد بعد از مدتی از پاوه برگشت گفت کسیو که میخواستم پیدا کردم ❤️ 🔰 به او گفتیم به همین سادگی قبول کرد؟ گفت نه همچین ساده هم نبود بیچارم کرد تا بله را گفت 💠 مورد علاقه او از دانشجویانی بود که برای خدمت به مردم در مناطق محروم شهر و دیار خود را رها کرده بود و رفته بود کردستان 💍 حاجی چندبار از او خواستگاری کرده بود ولی جواب رد داده بود در آخر او نیت چهل روز دعای توسل و روزه میکند که پس از چهل روز حاجی مجددا از او میکند و جواب مثبت میگیرد راوی: علی اکبر همت(پدر شهیدمحمدابراهیم همت) 📚منبع: برای خدا مخلص بود 💐 کانال خانواده ایرانی @khanevadeye_irani