بچه را سیر کرد و خواباند و خودش مشغول نماز زیارت شد. رکعت اول نماز را خواند، رکعت دوم وقتی سر از سجده برداشت، دید بچه سر جایش نیست! هول کرد و از ترس نفهمید دیگر چطور نمازش را تمام کرد.زد توی سرش و فکر کرد جواب محمدرضا[شوهرش] را چه بدهد! چطور میتواند بدون پسرش برگردد
#رازقان ! توی دلش فقط التماس می کرد خدا بچهاش را برگرداند. رفت بیرون حرم، دید خانمی که چادر عربی سرش بود، نشسته
#علی را بغل گرفته و دارد با او بازی میکند. پیشانی علی هم خونی بود.😢
تند،بچه را از بغل خانم عرب قاپید و به ترکی گفت: "خانوم واسه چی بچهی منو برداشتی؟با دستش خون پیشانی بچه را پاک کرد و خودش زد زیر گریه.ظاهراً موقعی که مادر داشت نماز میخواند، بچه برگشته بود و سرش به جایی خورده بود و خون آمده بود.خانم عرب هم دیده بود و بچه را برده بود بیرون. وقتی بیتابی زُبیده[مادرِ علی] را دید، با دستش به حرم امام حسین علیه السلام اشاره کرد و با کلمههایی که بلد بود، گفت: "گریه نکن! این نشونهی خوبیه.☺ خونی که توی حرم امام حسین علیه السلام ریخته بشه بیعلت نیست.آخرش خون این بچهت به راه امامحسین(ع) ریخته میشه🕊.این حرف تا آخر توی سرِ زبیده می چرخید و هیچوقت از ذهنش بیرون نرفت. انگار همیشه منتظر بود تا ببیند چطور این حرف عملی میشود💔
فرازی تکاندهنده و فوقالعاده جذاب از کتاب ارزشمند و خواندنی
#حدیث_بابا (روایت مستند زندگی سردار_خیبری
#لشکر_27_محمد_رسول_اللهﷺ #شهید_علی_تورانلو (کادر آزاد گردان میثم)
📸 شناسنامهی عکس: بهار ۱۳۶۲ - علی در کنار همسرش مریم جوکار🌹
کانال شهیدمحمدابراهیمهمت👇
https://eitaa.com/kheiybar