مثل خودش چنگالم را خیره به چشم‌هایش به دهان می‌برم. این کار را بدون پلک زدن تا تمام شدن غذاهایمان انجام می‌دهیم و بعد هر دو به جسارت هم لبخند می‌زنیم. دستمال پارچه‌ای کنار بشقابش را برمی‌دارد و با آن لب‌های سرخش را می‌چلاند! درست برعکس دخترهای مدرن که از ترس پاک شدن ماتیکشان اجازه پیش‌روی بیشتر به دستمال نمی‌دهند. دستمال لک‌دار را گوشه‌ی بشقابش پرت می‌کند: _ از آشناییت خوشبخت شدم! و بلند می‌شود. سریع می‌ایستم: _ فکر کردم می‌تونیم بیشتر با همدیگه حرف بزنیم. موهای سیاهش را با یک حرکت پشت سرش جمع می‌کند: _ من برای شنیدن حرفات نیازی به تکون دادن ماهیچه‌های زبونت ندارم! .. تا به حال کسی بهت گفته چشمهات چقدر فوق العاده‌ان؟ ناخواسته دستم بالای گونه‌ام می‌نشیند: _ چشمام؟؟؟ @ghalamdaaran 😍😍😍 😌