🍃🍒 💚 یه دونه آقا، 200 تومن. یدونه فال بگیرید نگاه ملتمسانه پسرک باعث شد تا شروین سرش را به علامت تائید تکان دهد. - باشه. یدونه بگیر پسرک سریع پرنده را بالای کاغذ ها گرفت و پرنده کاغذی را بیرون کشید. شروین برگه را گرفت و پنج هزار تومانی را به پسرک داد. - بقیش مال خودت لب های پسر به خنده باز شد و با عجله به آن طرف خیابان دوید تا از عابری دیگر که درحال گذر بود تقاضای فال کند. شروین نگاهی به کاغذ سبز رنگ فال انداخت. بازش کرد: از غم ناله و هجر مکن فریاد که دوش زده ام فالی و فریاد رسی می آید -آره جون خودت. خوش خیال کاغذ را ول کرد توی باد. رفت دم مغازه ای که همان نزدیکی بود. - دو تا نخ سیگار یکی از سیگارها را گوشه لبش گذاشت و روشن کرد. وقتی آخرین پک را زد سوار ماشین شد. بالاخره سعید آمد. -چه عجب. کلاس فوق العاده ای، چیزی هم بود می رفتید. عیب نداشت -گیر داده. هرچی می گیم بی خیال، ول کن نیست. معنی خسته نباشید رو نمی فهمه. هی می گه شما هم خسته نباشید. شروین خندید. -بعضی استادها حال آدمو می گیرن. مخصوصاً اگر صفر کیلومتر باشن سعید همان طور که آماده استارت زدن بود، گفت: -خب قربان، کجا تشریف می برید؟ - برو خونه خالم. خاله میترا مدتی گذشت اما ماشین حرکتی نکرد. رو برگرداند و به سعید گفت: -پس چرا نمی ری؟ بہ قلــم🖊: ز.جامعے(میم.مشــڪات) @khorshidbineshan 🍃🍒