#صورت_زیبا_۲
سری تکون دادم گفتم
-- آره
-- از کی تا حالا میشه توی خیابون خانمتو انتخاب کنی؟؟
کلافه گفتم
-- مامان من قبلاً به شما گفتم معیارم برای ازدواج ایمان و حجاب نیست بلکه صورتی زیباست ، میخوام که یارم صورتی زیبا داشته باشه
مادرم وقتی دید حریف من نمیشه سر تاسفی تکون داد و گفت
--باشه هر تصمیمی که خودت دوست داری انجام بده و منم باهات میام خواستگاری ولی بدون این ازدواج به صلاحت نیست و بعداً پشیمون میشی .
با خوشحالی لبخندی زدم و گفتم
-- نترس پشیمون نمیشم چون واقعاً مهرش به دلم نشسته و عاشقش شدم
-- باشه آدرسشو بلدی ؟؟
-- آره تعقیبش کردم و خونه شونو پیدا کردم
-- آخر هفته میریم خواستگاریش
با خوشحالی از مامان تشکر کردم ولی کاملاً مشخص بود که مامانم مخالف این ازدواج بود ولی من انتخاب خودمو کرده بودم و واقعاً عاشقش شده بودم .
ادامه دارد...
کپی حرام.