تمام قد، روبروی بارگاهِ قدسیِ آقا و سرور شهیدان ایستاده بود، در نگاهش دریا و در دلش طوفان به پا بود. به زبانِ خودش نجوا می‌کرد و در بطنِ گوشش، طنین صدای آ سد مرتضی جریان داشت: 《حیات قلب در گریه است و آن «قتیل العبرات» کشته شد تا ما بگرییم و خورشید عشق را به دیار مرده قلبهایمان دعوت کنیم و برفها آب شوند و فصل انجماد سپری شود》 🔹🔹🔹 گویی در خلأ خُلد قدم گذاشته بود؛ فریادهای در سکوت، همچون نسیمِ گرمِ کرب و بلا، صورتش را نوازش می‌داد؛ نخیلات و نباتات و سنگ‌ها و ستون‌ها و ریگ‌ها و رمل‌ها و تمام اجزاء و اشیاء در نقطه ثقل ارض الهی، به غایتِ تکامل خویش دست پیدا کرده بودند و یک‌صدا و یک‌پارچه، یگانه فراخوانِ مظلومیت تاریخ بشر را نشر می‌دادند: "هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنیِ، هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجُو مَا عِنْدَاللَّهِ فِی إِعَانَتِنَا" 🔸🔸🔸 ناگهان، خُنکای عطرآگینی از پشت سرش هجوم آورد؛ مگر می‌شود فراخوان یاری حسین (ع) منتشر شود و سپه‌سالار لشکر، عباس‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) بال‌های یاری‌اش را نگشاید؟! آری... غیرت‌الله بود که با چشمانی نافذ و لحنی قاطع، ندای یاری را در پاسخ به فراخوان فرمانده، سر می‌داد. 🔹🔹🔹 دست راستش را به نشانه یاری سید آزادگان عالم هستی بالا گرفت، همصدا با عباس (ع) بانگ برآورد: "لبیک یا حسین" 📝ارسالی از آقای محسن ملک لی،زائر کاروان دانشجویی امام حسن مجتبی(ع) @labbayk_ir