سقای دشت کربلا اباالفضل سردار دست از تن جدا اباالفضل
دست جدا از جسم اطهرت کو افتاده دستت در کجا اباالفضل
ای با وفا اباالفضل * صاحب لواءء اباالفضل (لواءء به معنی پرچم و علم)
اکنون بود هنگام یاری من راضی مشو اینک به خواری من
آخر برای جان نثاری من کردی سر و جان را فدا اباالفضل
ای با وفا اباالفضل * صاحب لواء اباالفضل
بردار سر ای خسرو دلاور بار دگر در یاری برادر
منما حسینت را ز خود مکدر قم یا حبیبی یا اخا برادر
ای با وفا اباالفضل * صاحب لواء اباالفضل
با آن همه چالاکی و دلیری از خواهرت بنمای دستگیری
ترسم رود کلثوم در اسیری در شهر شام پر بلا اباالفضل
ای با وفا اباالفضل * صاحب لواء اباالفضل
جان برادر از حسین چه دیدی بهر چه دست از یاریم کشیدی
بسمل صفت در خاک و خون طپیده ای زاده شیر خدا اباالفضل
ای با وفا اباالفضل * صاحب لواء اباالفضل
مانده سکینه منتظر پی آب از تشنگی ریزد ز دیده خوناب
فریاد طفلان می برد ز دل تاب چون «صامت» اندر این عذاب اباالفضل
" (چون بشنود این ناله ها اباالفضل)
ای با وفا اباالفضل * صاحب لواء اباالفضل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ