. حاج منصور ارضی 🎤 در میان میکده ساغر به دردم می خورد باده وقتی می شود کوثر به دردم می خورد دستهای خالی ام خالی بماند بهتر است اینکه هستم پیش تو نوکر، به دردم می خورد گریه وقتی می کنم زهرا دعایم می کند پس محرم چشمهای تر ، به دردم می خورد خوب می دانم که در تاریکی قبرم حسین دستمال گریه ام آخر به دردم می خورد بیخیال نسخه های بی دوای این و آن بوسه برشش گوشه ات بهتر به دردم می خورد دخترت وقتی بخواهد خاک چادر پاره اش بیشتر از کیسه های زر به دردم می خورد دختر زهرا خودش زهراست ثابت می کنم دستهای کوچکش محشر به دردم می خورد گفت بابا از تمام یادگاری های تو چادر و سجاده ی مادر به دردم می خورد آستین پاره ام را نخ نما تر کرده اند حرف سوغاتی شده معجر به دردم می خورد □□□■■■ قصد دارم که پذیرایی جانان بکنم جان خود خرج پذیرایی مهمان بکنم شهر را با قدمت پر ز بوی سیب کنم هرچه آمد به سرم را همه تکذیب کنم خبرش آمده پیشم خبرت کرده کسی حرفهایی زده پر دردسرت کرده کسی از گرفتاری از زخم و لگد گفته به تو حرفهایی که نباید بزند گفته به تو جان به قربان تو بابا نکند غم بخوری ای جگر گوشه ی زهرا نکند غم بخوری نکند هرچه که او ساخته باور بکنی پای این شایعه ها دیده ی خود تر بکنی حال من خوبتر از خوب تنم بی درد است بی هوا مشت نخوردم دهنم بی درد است هر زمان وقت غذا بود غذا می دادند کاسه ای آب به دست اسرا می دادند 👇