. 🏴 سلام الله علیها 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ عمه میگه رفتی سفر / ولی باورم نمیشه انقده سوخته روسریم / اندازه‌ی سرم نمیشه از بس منو زدن به هر بهونه، دخترت کلافه شد صبرم که کم شد ولی به کبودی تنم اضافه شد اضافه شد میخوام بدونم این چه سفر رفتنیه آخه بابا من که دیدمت بسته بودن سرت رو به شاخه بابا 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ شبیه مادرت دیگه / نای راه رفتن ندارم حرفام زیاده ولی من / حوصله‌ی گفتن ندارم هرجا که میدیدن منو با نیت آزار میزدن زجر و سنان منو برا تفریحشون هربار میزدن هر بار میزدن روی بدنم هرجا رو که دست میکشم کبود شده از بس منو زد دیدم که دست خودشم کبود شده ۲ 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ بازیم نمیدن بچه ها / خیلی دلگیرم بابایی کاشکی بیای مثل قدیم / بازی کنیم باهم دوتایی بهم می‌خندن و میگن این دختره یا که پیرزنه؟! گفتم عروسکایی که دستاتونه مال منه مال منه توو گوش یکی بابا دیدم گوشواره دخترتو توو دست باباش که زده بود منو، بود انگشتر تو ۲ . 👇