خیاطی بود خیلی آرام.یکی پرسید خیلی آرامی.این همه آرامش از کجاست؟ گفت از باور. این آرام بودن من و خیلی چیزهای دیگه از باوره. من باور کردم. گفت چی رو؟ گفت من باور کردم که رزق من مال منه و دیگری نمیبره ، دیگری نمیخوره. به همین خاطر آرام شدم.باور کردم که خدا منو میبینه پس حیا کردم. باور کردم که دیگری کار منو انجام نمیده تلاش کردم. باور کردم پایان کار من مرگه پس مهیا شدم. باور کردم خوبی ، خوبی کردن گم‌که نمیشه هیچ به خودم برمیگرده و بدی و بدی کردن گم‌نمیشه که هیچ به خودم برمیگرده پس خوب شدم و خوبی کردم . بد نشدم و بدی نکردم. حالا قرآن همینو میخواد بگه . اگه همه مثل همین خیاط این باورها را داشتن مزد و پاداشی نصیب میبردن که کمترینش برتری داشته باشه به همه خیرات و خوبی ها و پاداش های عالم و آدم «وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» اگر همانا آنان باور داشتند و این باور رو نگه میداشتن ( چون باور مثل عطره اگر حواست نباشه میپره) قطعا یک پاداش کوچکی که از نزد خداوند به آن ها میرسید بهترین بود‌ . نمیگه نسبت به چی. وقتی نمیگه نسبت به چی یعنی نسبت به همه چی.نسبت به همه ی پاداش ها بهترینه. 🌱🌱🌱🌱 «از بیانات استاد رنجبر عزیز در تفسیر سوره . ص16» ╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═ @mahfeleemamreza ╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═