فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
با ناامیدی از اونجا بیرون اومدم.. از اونجایی که تو این شهر کسی رو نداشتم به سختی خودم رو به حرم رسوندم .. دلم خون بود .. من مهمون امام رضا بودم و الان شرمنده دخترم شدم.. هوا دیگه تاریک شده بود و از اونجایی که من جایی رو برای رفتن نداشتم و پولی نداشتم که اتاقی کرایه کنم برای همین تو حرم موندم .‌ هوا خیلی سرد بود طوری که دستای دخترم یخ زده بود و مدام میگفت مامان سرده ! نه پولی داشتم که براش لباسی بخرم و نه پولی که ببرمش مسافرخانه‌ای که اونجا بمونیم‌. رو کردم به حرم و گفتم امام رضا من ساداتم اومدم حرمت مهمونتم این چه وضع مهمون داریه؟ هق هق گریه م بلند شد و با زار زدن گفتم اگه مدارکم پیدا نشه و دخترم تو این سرما یخ بزنه میرم شکایتتو به مادرمون زهرا ( س) میکنم ! همونجور وسط صحن نشسته بودم وزار میزدم که یهو باد عجیبی گرفت و برگه ای افتاد کنارم... . .