یاحسین خنده‌ای کرد گفت ای بابا توکه از دنیا بی خبری گفتم مگه چی شده که من خبر ندارم گفت اینقدر مرز شلوغ شده که نگو نذاشتم ادامه بده عصبانی شدم گفتم خوب اینا که گفتی چه ربطی به پاسپورت نداشتن من داره گفت بزار دارم میگم اینقدر شلوغه که دیگه پاسپورت نمیخواد همین جوری رد میشن دیگه بهونه نداری پاشو یاعلی بگو صبح بریم. من مات مونده بودم فقط نگاهش میکردم بلندشد گفت من میرم صبح اول وقت میام دنبالت اماده باش رفت سری مهری زنمو صداکردم گفتم شنیدی چی شد میگه پاسپورت نمیخواد اینوگفتم مهری شروع کرد به اشک ریختن گفت توروخدانه نیار بیا بریم من گفتم مهری ادامه دارد کپی حرام