#شب_جمعه #روضه #مناجات
ای کاش من چون استکانِ چای روضه
مال تو بودم، وقف بودم پای روضه
هر قدر زرق و برق دنیا بیشتر شد
اصلا نیامد هیچ چیزی جای روضه
هرچند از سرمای دنیا در عذابم
اما به دادم میرسد گرمای روضه
ای روضهات شیرینترین ساعات عمرم
کی میروَد از یاد من شبهای روضه
با کشتی تو دل به دریا میزنم من
حالا شدم یک قطره در دریای روضه
دارایی من گریه پای مَقتَل توست
بوده برایم بهترین سرمایه، روضه
دارد صدایی میرسد از سمتِ گودال
با من بیا تا کربلا با پای روضه
هی میزند فریاد مادر، تشنه جان داد
در زیر تیر و نیزهها، آقای روضه
من آرزو دارم بمیرم از غم تو
تشییع خواهد شد تنم فردای روضه
شاعر: محمدحسین یادگاری