آن کسی که زمانِ امام‌صادق صلوات الله علیه دین را از معاویه و یزید و ولید بن عبدالملک و اَمثالِ این‌ها گرفته بود آن مناسک و رفتار و عقاید را عینِ اسلام می‌دانست، حال امام صادق صلوات الله علیه بیایند و بفرمایند که مسئله این نیست که دست را بالای ناف بگذارید یا پایینِ ناف، ما کلاً تکتّف نداریم! حال این شخص خیال می‌کند که یک شخصی آمده است که می‌خواهد نماز را ساقط کند. پس امام صادق صلوات الله علیه باید با این‌ها هم خیلی محتاط باشند، اینطور نیست که امام صادق صلوات الله علیه یک پُستی بگذارند و بگویند که نمازِ صحیح اینطور است، در اینصورت مردم می‌شورند و به نامِ بدعت با امام صادق علیه السلام می‌جنگند. 👈پس حضرت باید نسبت به شاه و دستگاه حکومتی مراقب باشند، چون طبیعتاً تا آشپزخانه‌ امام هم نفوذی داشتند. جمعِ زیادی از خاندانِ بنی‌هاشم دشمنِ شماره‌ یک حضرت هستند و رقابت می‌کنند، که باید ساعت‌ها در موردِ این درد حرف زد. مردمِ عوامِ دیندارِ متعصّبِ به دینی که دین را از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نگرفته‌اند، بلکه دین را از معاویه گرفته‌اند، و وقتی به دنیا آمده است این دین را داشته است و با این دین هم از دنیا رفته است، دو سه نسل اینطور به دنیا آمده‌اند و از دنیا رفته‌اند و این تفکّر در ذهنِ آن‌ها نشسته است. 👈وقتی می‌خواستند لعنِ بر حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه را بردارند یکی از شهرهای مهم ایران پنجاه روز وقت گرفتند، می‌گفتند: ما نمی‌توانیم! مانندِ معتادها شده بودند و به این موضوع عادت کرده بودند، می‌گفتند: یعنی ما باید این سنّت را ترک کنیم؟ پنجاه روز وقت گرفتند و وقت تمام شد، مدّت‌ها وقتی روی مناره اذان می‌گفتند « هو هو » می‌کردند، می‌گفتند نستجیربالله «هو هو» همان لعنِ به علی است، حکومت فهمید و گفت « هو هو » ممنوع است، بعد از اذان گفتن مردم « سنّت‌سنّت » می‌گفتند! یعنی این‌ها با این انحراف زندگی کرده بودند، «وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ»، با این بدعتی که در وجودِ آن‌ها رخنه کرده بود… 👈حال که امام صادق صلوات الله علیه می‌خواستند اعتقاداتِ این‌ها را اصلاح کنند این مردم خیال می‌کردند که امام نستجیربالله بدعت‌گر است! پس امام باید با این سه گروهِ «حکومت»، «خودی‌های رقیب» و «عوامِ دینداری که بدعت دارند و خیال می‌کنند سنّت است» بجنگند. ✅گروهِ چهارم: شیعیانِ دهن‌لق! برای این موضوع روایتِ معتبر داریم، حضرت فرمودند: 👇👇👇 ما خیلی از حرف‌ها را به شما نمی‌زنیم، چون هنوز به همسرِ خودت نرسیده‌ای به حکومت می‌رسد! شما شبیه به این افراد را دیده‌اید، همینکه چیزی به آن‌ها می‌گویید سریع پُست و استوری می‌گذارند! صبر کن! همه چیز را نباید علنی کرد! معارفِ دین طبقه‌بندی است، نباید همه چیز را در همه جا بگویید، بعضی چیزها شجاعت نیست بلکه تَهَوُّر است. حضرت فرمودند: نمی‌توانیم با شما حرف بزنیم، چون شما لو می‌دهید، قبل از اینکه مطلب به شیعیان برسد دیگران فهمیده‌اند! پس « امام » نباید « اعلم‌ امّت » معرّفی بشود، چون با حاکم درمی‌افتند، امام با مردم درمی‌افتادند… 👈لذا اگر امام صادق صلوات الله علیه می‌خواستند کتاب بنویسند، اگر حقایق را می‌نوشتند دستِ این چهار گروه می‌افتاد و این چهار گروه با امام درگیر می‌شدند، اگر حقایق را نمی‌نوشتند چکار می‌کردند؟ یعنی اگر با تقیّه می‌نوشتند چه می‌شد؟ اینطور می‌شد که دستخطِ امام با مُهرِ امام هست که مثلاً با دستِ بسته نماز بخوانید، یا مثلاً روز عاشورا روزه بگیرید، در اینصورت دیگر می‌گفتند که این دستخطِ امام صادق صلوات الله علیه است،..... اما در مورد قسمت آخر سؤال که گفتند علامه در فلان قرن(قرن یازدهم) می‌زیسته، چطور با وجود این همه فاصله زمانی با عصر امام ،به علم امام رسیده؟!!!! در پاسخ به اشکالی مشابه، بیان کردیم که شیوه نگهداری و نشر و انتقال روایات و آثار اهل بیت علیهم السلام در طول این اعصار باوجود شرایط خاص زمانها چگونه بوده، لذا با اندکی مطالعه به این مطلب میرسیم که قیاس به همزمان نبودن عصر امام صادق با علامه مجلسی و نتیجه گیری به رد آثار علامه، قیاس مع‌الفارق هست، نیازی نیست که حتماً علامه می بایست در زمان امام صادق علیه السلام حضور داشتند تا اسناد و کتب ایشان مورد قبول باشه... یقیناً از زمان امام صادق علیه السلام تا قرنی که علامه می‌زیسته، این علوم و اسناد روایی و آثار امام توسط علما و برجستگان و صاحبان علم دیگری سینه به سینه منتقل شده و در حفظ این آثار ارزشمند تلاش زیادی شده و سرانجام به علامه مجلسی رسیده... ایشان هم در جمع‌آوری آثار بسیار تلاش کردند. پس قیاس به زمان عقلا باطل هست. ✍ کانال رسمی پاسخ به شبهات و شایعات 👇👇👇👇👇 @mobahesegroup