✅ سرانجام سلطنت طلبان
با پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری از درباریان و سلطنت طلبان حاکم به دلیل فساد در زمینه های مختلف، محاکمه و به اعدام محکوم شدند. گروهی از آنان نیز به خارج از کشور گریختند و به کشورهای غربی به ویژه آمریکا پناه بردند. این جریان هم اکنون در دو شاخه سلطنت طلبان استبدادی و سلطنت طلبان مشروطه خواه، رضا پهلوی را به عنوان رهبر خود پذیرفته و به فعالیت های ضد نظام جمهوری اسلامی مشغول است. گفتنی است که جریان سلطنت طلب از دوره قاجار تا سقوط دوره پهلوی، همواره از حمایت اجانب برخوردار بوده است. سلطنت طلبان عصر قاجار از حمایت دولت های روس و انگلیس برخوردار بودند. وقتی انقلابیون مشروطه تهران را فتح کردند، محمدعلی شاه قاجار، نخست به سفارت روس و سپس به کشور روسیه پناهنده شد.
✅ حمایت رضاشاه از سلطنت طلبان
در دوره رضا شاه، انگلیس، از جریان سلطنت طلب حمایت می کرد. در عصر محمدرضا پهلوی، آمریکا، در کنار انگلیس، حامی و پشتیبان او بود. امروز نیز سلطنت طلبان به صورت پنهان و آشکار در خدمت اهداف سیاستمداران آمریکایی، علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کنند؛ هر چند در داخل کشور از پایگاه مردمی برخوردار نیستند.
⛔️ مبانی فکری این جریان
جریان سلطنت طلب از مبنای عقیدتی و ایدئولوژیک روشنی همچون دیگر جریان ها برخوردار نیست. با این حال، طرفداران نظام سلطنتی برای بقای خود اصول یا مبانی فکری زیر را ترویج می کردند.
✅ شاه محوری از اصول بنیادی این گروه
مهمترین مبنای فکری این جریان، شاه محوری است. بر این اساس شاه مرکز، قلب و قطب همه امور کشور است و همه چیز باید حول او به گردش درآید. شاه برای این جریان، موجودی مقدس، الهی، سایه خدا(ظل الله)، دارای فرّ ایزدی و شخصیتی کاریزماتیک به شمار می آید. سخن او قانون به شمار می رود و خود نیز در اجرا یا زیرپا گذاشتن آن، طبق استبداد شخصی و هواهای نفسانی آزاد است.
در حقیقت عملکرد محمدرضا شاه در راستای تبدیل شدن به یک رهبر تمام عیار بود به نحوی که خود را به عنوان «فرمانده ابدی شاهنشاهی» تصور می کرد. القای رهبری واحد به صورت اسطوره ای، ریشه در تاریخ نظام شاهنشاهی ایران داشت. شاه در پاسخ به خبرنگار مجله آلمانی اشپیگل که می پرسد: چگونه امکان دارد در اوضاع و احوال پیچیده جهان کنونی، یک فرد کشوری را رهبری کند؟ می گوید:
ملت ما پادشاه را به عنوان پدر، رهبر و معلم خود می شناسد...
و یا در کتاب به سوی تمدن بزرگ می نویسد:
وضع خاص شاهنشاهی ایران ایجاب می کند که به گفته معروف کریستین سن، یک شاه واقعی در این کشور، نه تنها رئیس کشور، بلکه در عین حال یک مرشد و یک معلم برای ملت خویش باشد.
✅ تلقی نظام سلطنت به عنوان موهبتی الهی
همچنان که شاه سایه خدا در زمین است، سلطنت نیز موهبتی الهی است. حکومت در واقع ملک شخصی شاه و حق انحصاری او است و هر کسی را حق دخالت در آن نیست؛ این نکته بود که به صراحت بر آن در قانون اساسی مشروطیت تاکید شده بود. مطابق با اصل سی و پنجم متمم قانون اساسی مشروطه، سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه واگذار شده بود. در ماموریت برای وطنم، شاه این فکر را طرح می کند که سلطنت برای کشور ضروری بوده است. او می گوید که در طول ۲۵۰۰ سال سلطنت مداوم؛
این نهاد تنوع و گوناگونی را به وحدت و یکپارچگی تبدیل کرده است. ما همیشه دارای اقوام، رنگ ها، مذاهب و شرایط و باورهای اقتصادی و سیاسی گوناگون بوده ایم، ولی در سایه سلطنت همه این واگرایی ها و تنوعات در قالب یک کل بزرگ تر قرار گرفته اند که شخص شاه نماد آن است.
✅ عقاید باستان گرایی و ناسیونالیسم
سلطنت طلب ها از ایران قبل از اسلام با عظمت یاد می کنند و با تحسین از دوران باستانی، اسلام را به چشم دشمن می نگرند. بدین سان، با تحقیر ارزش های دینی در پی احیای آداب و رسوم جاهلی پیش از اسلام اند. آنها ناسیونالیسم گذشته گرا را برای ارائه ایدئولوژی جایگزین اسلام در ایران مطرح می کنند و می کوشند فرهنگ باستانی را به جای فرهنگ اسلامی بنشانند.
✅ تفکر رابطه خدایگانی بندگی بین شاه و رعیت
از دیدگاه سلطنت طلبان، مردم جز نوکران شاه نیستند. از آنجا که از نظر آنان، شاه هم باید سلطنت کند و هم حکومت، بنابراین این مردم نه تنها در سرنوشت سیاسی کشور حق مشارکت ندارند، بلکه به عنوان رعیت و بندگان شاه، براساس ادبیات سیاسی حاکم بر شاهان، جز اطاعت و جان نثاری وظیفه ای ندارند و مجاز نیستند که در امور مملکت دخالت کنند. البته برخی سلطنت طلبان پس از انقلاب مشروطه ناچار شدند مانند نظام پادشاهی مشروطه غربی، بین حکومت و سلطنت تفکیک قائل شوند. آنان می خواستند به نوعی بین حاکمیت شاه و حاکمیت مردم آشتی برقرار کنند، اما همین گروه نیز به دلیل تضاد بین حاکمیت شاه و مردم، کفه را به نفع شاه تغییر دادند و تلاش خود را برای بی رنگ کردن نقش مردم در امور سیاسی به کار بستند.