کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
ا💖خاطره عاشقانه همیشه خیلی راحت جمله‌های❤ احساسی را بیان می‌کرد اما صبح روزی که قرار بود برود به من گفت: من در کنار دوستانم شاید بتوانم بگویم💘 دلم تنگ شده اما نمی‌توانم بگویم💝 دوستت دارم باید چه کنم؟ من نیز برنامه‌ای را دیده بودم که همسر یک 💗شهید تعریف می‌کرد وقتی به همسرش نامه می‌نوشت احتمال می‌داد که کسی نامه را بخواند بین خودشان رمز گذاشته بود من نیز دوستت دارم💕 را یادت باشد گذاشتم وقتی از پله‌های خانه پایین می‌رفت بلند بلند داد می‌زد یادت باشد💓یادت باشد من هم می‌گفتم یادم هست😢یادم هست نماز شب او هرگز قضا نشد 😇و عادت داشت در اتاق تاریک💞 نماز می‌خواند همیشه صدای دعاهای او را می‌شنیدم همواره با گریه طلب شهادت می‌کرد و این آرزوی💕 او بود در دوران نامزدی💗 بودیم که فهمیدم هرگز برای ابد حمید را نخواهم😭 داشت و یک روز با شهید شدنش او را از دست 😳می‌دهم سر سفره که نشست گفت: آخرین صبحونه رو با من😢 نمی‌خوری؟ با بغض گفتم چرا این‌طور میگی؟ 😔مگه اولین باره میری مأموریت؟ گفت کاش می‌شـد صداتو ضبط 💕می‌کردم با خودم می‌بردم💝 که دلم کمتر تنگت بشه گفتم قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی💕 زنگ بزنی من هر روز منتظر تماست می‌مونم منو بی‌خبر نذار با هر جان کندنی که بود برایش قرآن 😖گرفتم تا راهیش کنم لحظه آخر به حمید گفتم: حمید تو رو به همون حضرت زینب هرکجا تونستی😭 تماس بگیر گفت: جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم فقط یه چیزی از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت💑 دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن اگه صدای منو بشنون از خجالت آب 😒میشم به حمید گفتم: پشت گوشی به جای دوستت💓 دارم بگو یادت باشه💟من منظورت رو می‌فهمم از پیشنهادم خوشش 😇آمده بود پله‌ها را که پایین می‌رفت برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش 😢چندباری بلند بلند گفت: یادت باشه💕یادت باشه! لبخندی زدم و گفتم: یادم هست!💓 یادم هست °°•|همسرشهید_سیاهکالی 🦋 @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹