💢 کیمیای کربلا
و مغناطیس آزادگی -۱
1- از شرق تا غرب عالم، هر جا از عوام و خواص نظرسنجی کنید که بالاترین ارزشها کدام است، بیتردید «اختیار و آزادی»، از پرتکرارترین پاسخها خواهد بود؛ فارغ از این که مراد آنها، «آزادی از چه و برای چه» باشد.
در عین حال، آنها که عمیقتر و انسانیتر درباره آزادی و اختیار سخن گفتهاند، تصریح کردهاند که آزادی بدون مسئولیتپذیری، نه تنها ارزشمند نیست بلکه مصیبت است. آزمون حقیقی، و مرز واقعی بدویت و مدنیت را باید در همینجا جستوجو کرد: بدمستی و کام جویی و افسارگسیختگی به نام آزادی، یا احساس مسئولیت و در اختیار گرفتن تمناها و دلخواهها.
2- انبیا و اولیای الهی، در میدان مجاهدت، طعنه و توهین و تهمت و آزار فراوان به جان خریدند اما پا پس نکشیدند. خداوند اراده کرده بود بندگانش، گوهر وجود را به دست خویش بتراشند و بسازند. آزمون حضرت ابراهیم(ع)، تا میانه آتش بود و آزمون حضرت موسی(ع) تا کرانه دریا.
حضرت ابراهیم(ع) تا پای آتش رفت؛ آتشی چنان شعلهور که اطرافیان نمرود، مجبور شدند ابراهیم را با منجنیق به درون آتش پرتاب کنند. اما وقتی ابراهیم(ع) استقامت و اخلاص نشان داد، آتش به اذن الهی بر او سرد و سلامت شد.
حضرت موسی(ع) و قوم او نیز، تا لب دریای نیل و محاصره لشکر فرعون آزموده شدند و پس از آن، دریا به اذن الهی شکافته شد و پس از نجات یاران موسی، فرعون و لشکرش غرق شدند.
3- اما قله تمدنسازی، ماجرای کربلاست که خداوند با آراستن آن در اوج تقابل خیر و شرّ، حجت را بر همه آنها که در دامنه قدم میزنند، تمام کرده است. کسی نمیتواند بگوید که عوام و خواص معاصر امام حسین علیهالسلام، اختیار و آزادی داشتند و او نداشت.
او هم میتوانست مانند خیلیهای دیگر، مسیر کنار آمدن با دربار یزید را انتخاب کند. اما چنین نکرد، چون خدا و پیامبر و مومنان، ابا داشتند: «أَلا وَ إِن الدعِی بْنَ الدعِی قَدْ رَکزَ بَینَ اثْنَتَینِ: بَینَ السلهًْ وَالذلهًْ، وَ هَیهاتَ مِنا الذلهًْ، یأْبَی اللهُ لَنا ذلِک وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیهًْ وَ نُفُوسٌ أَبِیهًْ؛
آگاه باشید که زنازاده فرزند زنازاده، مرا بین دو چیز مخیّر کرده است: شمشیر و ذلت. و ذلت و خواری هرگز؛ زیرا خداوند و رسول او و مؤمنان ودامنهای پاک و افراد با حمیت و نفوس با غیرت، آن را نمیپسندند».
4- امام، هنگام عزیمت به سمت عراق، وقتی زنهار از روی خیرخواهی برادرش، محمد حنفیه را شنید، فرمان رسول خدا(ص) را بازگو کرد: «يا حسين اُخرُج الى العراق فإن الله قد شاء ان يراك قتيلا. اى حسين به سوى عراق خارج شو که خدا خواسته، تو را كشته ببيند. (و درباره زنان) انّ الله قد شاء ان يراهنّ سبايا. خداوند مىخواهد آنها را اسير ببيند».
خبر، متواتر بود. پیامبر اعظم(ص)، نیم قرن پیشتر، خبر را هنگام تولد حسین(ع) به مادرش فاطمه(س) داده بود. دو دهه پیش از ماجرای کربلا نیز، هنگامی که سپاه امیر حق در مسیر نبرد صفین به کربلا رسیدند، امیر مومنان(ع) خاک کربلا را بویید وگریست و فرمود:
«واهاً لک ایتها التربهًْ ... چه خوشبویی ای خاک! از تو قومی محشور میشوند که بیحساب وارد بهشت میشوند. اینجا بارانداز سواران و قربانگاه عاشقان شهیدی است که هیچکس از گذشتگان بر آنها سبقت نگرفته و هیچکس از آیندگان به مرتبت آنها نمیرسد».
آن روز، حسین(ع) در رکاب پدر بود.
💢ادامه دارد💢
@IMANI_mohammad
https://eitaa.com/nabaaa