دل ما می‌رود آنجا که دلداری هست... چند صباحی است نمی‌دانم از کدام عنایت، بحمدالله روزی‌مان شده است دیدار مادران شهدا جایتان خالی آنقدر صفا به جان‌مان می‌ریزد که سرمستی‌اش را نمی‌توان شمرد... دیدار، این‌بار کمی دورتر، کمی متفاوت‌تر، کمی دلنشین‌تر بود امّا!!! عازم روستای زاغه شدیم و همسفر جاده، برای دلداری از مادران شهدا آذوقه‌ی دنیاایی دست و پا کردیم که دست‌خالی نباشیم؛ شنیده بودیم رنجورِ روزگارند و کسالت دارند، دکتری بامعرفت را همراه کردیم تا از مهارت و مِهرش مَرهمی باشد بر جان این خسته‌دلان اولی علی‌اصغری داده بود و چند ماه بعد هم رضایش را... دیگری خواهری بود از عشق برادر لبریز، که با همه‌ی درد بیماری، چراغ خانه‌ی شهید را روشن نگاه داشته بود و آن یکی، مادری بود با غم پسری که مَرد شد، به رزم رفت، اسیر شد، و خبری از او نشد و هیچگاه باز نگشت تا جاویدالاثر باشد برای همه‌ی زمان‌ها!!! و این‌چنین از ورق عمرمان،برگی خوش خاطره رقم خورد، از این دیدارها🌿 به تاریخ ۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۹ روز وفات حضرت ام‌البنین(س)_روز تکریم از مادران و همسران شهدا (س) @narjesaneh