شفای خانه ام ای همسر من مکن گریه کنار بستر من الا ای مظهر یکتا پرستی ز چه غمگین کنار من نشستی الا ای همسر غربت نشینم میان بستر اما دل غمینم دل من خون شده از غربت تو ز چه دشمن شکسته حرمت تو علی جان غربت تو کرده پیرم دعا کن یا علی دیگر بمیرم غریبی تو زد آتش به جانم ز تن رفته دگر تاب و توانم خدا داند که من حیدر شناسم بود بر درگهش حمد و سپاسم سپر گشتم برایت پشت آن در که با ضرب لگد گل گشت پرپر بود این عهد و پیمان الستم برای یاری آن از پا نشستم الا ای آنکه خود با ب النجاتی شده ذکر لبم عجل وفاتی غم عالم بود در تار و پودم به گلزار ولا یاس کبودم همان دم که غریبی تو دیدم خدا داند از این غصه خمیدم اگر بینی علی جان بیقرارم کبود از ضرب سیلی شد عذارم همه شب دیده ای بیدار دارم نگاهی بر در و دیوار دارم ز بستر پشت در رنجور گشتم میان خانه ام مستور گشتم ز درد و غم شدم قامت خمیده دعا کن یا علی گردم شهیده (رضا) درد دلم در این رثا گفت برای اهل دل، اهل ولا گفت غلام خود (رضا) را می‌خرم من مدینه بار دیگر می برم من