کشیدم از عذابِ دوریت چه دردسرهایی گلاویزم ز هجرانت همیشه با خطرهایی به دریای غرور و کبر افتادم، مرا دریاب عزیز فاطمه! تو منجی درمانده‌ترهایی به دور سفـرۀ مهمـانی تو پادشاهانـند ولی دنبال سائل‌ها و اینگونه نفرهایی گناه ما شد عامل تا ظهورت دیرتر گردد ز دست نوکرانت می‌خوری خونِ‌جگرهایی خبر داری سراغم را کسی دیگر نمی‌گیرد! می‌آمد کاش روزی از وصال تو خبرهایی منم که بیشتر از بچه‌ها محتاج احسانم تویی که مهربان‌تر از تمامی پدرهایی بغل کردی مرا در خواب و بوسیدم عبایت را هنوز آن خواب خوش دارد، به جان من اثرهایی دو دستم بسته شد امّا، نخوردم بر درِ بسته صدایت کردم و دیدم، همینجا پشت درهایی بیاور نسخۀ من را! علاجم جز زیارت نیست برایم دوری از کرببلا دارد ضررهایی سخن از هجر باشد خواهری دور از برادر نه! چه سنگین است روی شانه‌ها بار سفرهایی از آن صبحی که معصومه نبوسیده رضایش را سراغش آمده هر نیمه شب درد کمرهایی سراغش آمده درد کمر، نامحرم اما نه! عقیله رفت بین جرّ و بحث رهگذرهایی ❇️ بررسی و نقد شعر: یت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید. گناه از غفلت ما بود، چوبش را شما خوردی ز دست نوکرانت می‌خوری خونِ‌جگرهایی @navaye_asheghaan