بسم الله الرحمن الرحیم مستند داستانی کف خیابون(2) ✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی «قسمت سیزدهم» فردا که رفتم اداره، همون اول صبح، سراغ اون بنده خدا را گرفتم. عمار گفت: «بچه ها رفتن در خونشون اما خونه نبوده ... یه کم گشتن و حدود ساعت ۱ و ۲ نصف شب پیداش کردن و آوردنش.» پرسیدم: «کجا بوده؟!» گفت: «خونه یکی از دوستاش ...» گفتم: «دوستش کیه؟!» گفت: «هیچی ... آدم خاصی نیست ... یکی از خودش بدبختتر!» گفتم: «عمار کو خلاصه وضعیتش؟» نشونم داد: رضا ، ۲۸ ساله، فرزند قنبرعلی، فوق دیپلم برق، سه ماهه نامزدی با دختر همسایه، سه سال سابقه کار در معدن، دو سال سابقه کار در یکی از صنایع دولتی، بخاطر تعدیل نیرو فعلا بیکار... گفتم: «طبعش چیه؟!» گفت: «سودا» گفتم: «پرینت حسابش!» گفت: «لازمه بنظرت؟!» گفتم: «عمار جان! از تو بعیده ... این بابا یه پیامک را به حدودا ۷۷۰ نفر ارسال کرده ... اگر هر پیامی هم ۱۰ تومان باشه و حجم پیامش هم سه تا محسوب بشه بخاطر یه کم طولانی بودن، میشه حدودا ۲۰ یا ۲۵ هزار تومان لااقل خرج کرده! واسه کسی تو این بی پولی و بیکاری ... چنین خرجی ... با اینکه نوشتین وضعیت مطلوبی از نظر وضع و زندگی ندارن .... عمار پرینتشو بگیر نذار اول صبحی اعصاب دوتامون خورد کنم!» ✅دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour عمار رفت دنبال پرینت و منم رفتم سراغ سعید و مجید! سعید و مجید روی کلیدواژه ها کار کرده بودند! گزارش دادن و گفتن: «اگر از عبارات توهین آمیز به آقا و ارکان نظام رد بشیم، چهار تا چیز خیلی تو این رصدها به چشم میزنه: اول اینکه ادبیات اکثر مطالب کانالها در راستای تحریک مردم، خیلی بهم نزدیکه اما واحد نیست!» گفتم: «خب ممکنه دفتر و پاتوقشون پیش و نزدیک به هم باشه و یا یه جا و یه روش آموزش دیدن!» گفتن: «دوم اینکه آنالیز فیلم هایی که در کانالشون دارن پخش میکنن و میگن ناجا داره به مردم حمله میکنه، نشون میده که همش از دو سه تا درگیری هست که از زوایای مختلف، حداقل از ده تا زاویه فیلم گرفته شده و کار غیر حرفه ای هم نیست! بعد همون فیلم ها را خورد خورد در ساعات مختلف به خورد مردم میدن و پخش میکنن!» گفتم: «عجب! پس معلوم میشه که یه جا قرار آشوب میذارن و همشون میزیزن اونجا و مستقر میشن و خوراک یکی دو هفتشون را در دو ساعت تامین میکنن! عجب پدرسوخته هایی! خب؟ بعدی!» گفتن: «سوم اینکه دو تا قرار الله اکبر داشتن که اولی خیلی خوب جواب داده!» گفتم: « لابد اولیش دو سه شب پیش بوده! اره؟» گفتن: «دقیقا !» فورا گفتم: «نگید دومیش قراره امشب با فرداشب باشه!» گفتن :«دقیقا !» گفتم : «دقیقا وای بر من! پس ما این بابا را زود گرفتیمش!» بازم گفتن: «دقیقا ! چون اگه امشبم میفرستاد، میتونست سر نخ خوبی باشه و معلوم بود که محرم الاسرار بعضیاست!» تا من باشم دیگه خام بالا دستیم نشم و زود تصمیم نگیرم. اصلا از من بعید بود زود بگیر ببند راه بندازیم. همش تقصیر رییسمه. گفتم: «خب چهارمی!» گفتن: «داره پخش میشه ... مثل سرماخوردگی ...» گفتم: «خب بعید نیست! اما ....» که یهو عمار اومد و گفت: «حاجی چک کردم. سه تا حساب داره ... سرجمعش ۲۰۰ هزار تومان پول نداره. جدیدا هم انتقال وجه نداشته.» خب حقیقتا این خبر اصلا خبر خوبی نبود و احساس بدی بهمون منتقل کرد. کاش پول گرفته بود و بعدش هم میگفتیم خامش کردن و اذیت شده و فشار زندگی و ولش میکردیم با یه تعهد! اما اینجوری ... حساسیت کار رفت بالا ... گفتم: «باشه ... بذارین خودم باهاش صحبت کنم. ایشالله موردی نداشته باشه و با یه تعهد سر و تهش جمع کنیم بره دور بدبختیش! فقط یه سوال! از توهین به آقا و ارکان نظام گفتین! ببینم ... به حسن روحانی هم بد و بیراه میگن؟! دیدین تا حالا وسط این گیربازار! تو کانالهای مهمشون که دارن مردمو تحریک میکنن، توهینی به حسن روحانی هم میکنند؟!» دوتاشون هم صدا و بدون تردید گفتند: « اصلا ... ما که ندیدیم!» عجب! خیره انشائالله! ادامه دارد... ✅دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour هیات رزمندگان اسلام شهرستان بهشهر @heyat_razmanegan_behshar