فرقهگرايي اساساً منشاء ديني دارد، هر چند كه ميتواند ماهيت، شكل و يا خاستگاه سياسي هم داشته باشد. اديان در طول تاريخ، مهمترين منشاء شكلگيري آئينها، دستجات و فرق بودهاند. شكلگيري نحلههاي مختلف در حوزه دينهاي بزرگ تاريخي پديدهاي رايج بوده و هست. در دامان اديان، همواره كيشها و آئينهايي به وجود آمدهاند كه آنها نيز به نوبه خود مايه تولد فرقههاي جديدتري شدهاند. اما اين ويژگي با كاركرد اساسي دين در تناقض است. آن گونه كه در اكثر نظريههاي جامعه شناختي به ويژه نظريه دوركيم آمده است، دين منشاء و عامل همبستگي و همدلي بين آحاد و اعضاي هر جامعه است زيرا باعث تقويت روح جمعي و اشتراك نظر مردم در خصوص باورها، ارزشها و هنجارها ميشود.
علت اين امر آن است كه در همة اديان و در همة دورههاي تاريخي، همواره گروهها و حركتهاي جديدي از بطن دين به وجود آمدهاند كه همگي در ابتداي پيدايش، ماهيتي فرقهاي و محلفي داشتهاند. در اين مقطع، اديان نه در جهت تقويت همبستگي اجتماعي بلكه بر خلاف آن عمل ميكنند . اما با فراگير شدن و اقبال عمومي به اين نحلهها، دوباره كاركرد انسجام بخش و پيوند دهندة خويش را ايفا ميكنند.
@nofoz_shenasi