در سال های اخیر دو سفارش پژوهشی-تاریخی، برایم جذاب و قابل تامل بود. مطالبه ای که خاصتا باید به دست یک طلبه به سرانجام میرسید و اگر همچنان سراغش نروم ایده اش دست نخورده باقی میماند
اما نه مشغله ها، نه همکاران پژوهشی و نه اولویت هایم بدین سو نمیرود. شاید هنوز رزق قلمش را نداده اند.
اولین پیشنهاد، از مجموعهی سفارت ما در کشور سوریه بود که کتابی شبیه راهنمای مصور زیارتی "عراق" درباره سوریه و لبنان نوشته شود و در اختیار نیروهای مستشاری و تبلیغی و زوار قرار بگیرد
در فوریت و ضرورت این قصه باید در فرصت دیگری بگویم یا پای درد و دل فعالان حاضر در آن میدان بنشینید. بگذریم
دومین پیشنهاد از یکی از علمای نجف بود که فرموند تبارشناسی علمای مدفون در نجف را با هزینه بیت شریفشان و در قالب هجرتی کوتاه مدت با خانواده شروع کنم که این هم طبیعتا امکان پذیر نیست
اما دغدغه و نسبت من با این دو موضوع، به صورت انفرادی و شخصی، شاید تا اخرین لحظه عمرم باقی بماند
چنانکه همین الان هم بخشی از ساعات شبانه روزم را به تامل در این موضوعات مشغول ساخته!
.............................
به دنبال مقبره "شیخ راضی فقیه العراق" متوفای ۱۲۹۰ قمری در کوچه پس کوچه های محله عمارهی نجف به یاد "حسکه" بودم. اول بار نام او را آنجا شنیدم. در منزل یکی از علمای بلاد که از شیخ راضی تعاریف عجیبی کرد و مرا به این سوال وا داشت: مقبرهی شریفش کجاست؟
فرمود نزدیک مزار استاد و پیرمرادش شیخ حسن کاشف الغطاء (فرزند شیخ جعفر)
با خود گفتم حتما اشتباه میکند!
عرض کردم مولانا! شیخ حسن در نجف مدفون است چه نسبتی با سوریه و حسکه؟!
فرمود این بار عراق رفتی به سراغ خاندانش برو و از تبلیغش در سوریه و لبنان و ایران بپرس!
دقت کنید! ماجرا برای سال های اخیر نیست که انقدر راحت تصور کنید و بگذرید! در چهار قطب عالم اسلام چه میکرده!؟!
بعدها مشخص شد که اتفاقا تنها او بوی مدرنیته را استشمام کرد و هشدار داد و فقها را برای مبارزه در این مسیر تربیت کرد!
اینکه بعد از آن ماجرا، چه ها از شیخ راضی شنیدم اکنون محل بحثم نیست. فرصتی مطلبد که از او و سیدهاشم حطاب ها و شیخ خضر شلال ها بنویسم یا روایت کنم!
نکته ای که اینجا ناظر به "فقیه العراق" قصد کردم بگویم، این بود که بدانید:
در تبارشناسی اساتید و مشایخ عراق چهار فقیهِ بزرگِ بعدِ شیخ انصاری علاوه بر خود شیخ اعظم یک استاد دیگر هم داشته اند!
استادی که به مراتب نسبت این چهارتن با او قوی تر از ارتباطشان با شیخ اعظم بوده!
۹ سال بعد از فوت شیخ اعظم (انصاری)، فقیه العراق (شیخ راضی) رحلت میکند منتها با یک تفاوت:
ثمره تفاوت و قوت هر کدام از شاگردان ایشان، در علم و تقریر و کتب فقهی اصولی مشخص نشد بلکه در وقایع مشروطه و در بُعد بصیرتی و سیاسی جلوه کرد😊
گویا در این درس ملاک قرب به استاد متفاوت بوده!
شاگرد اول استاد که همیشه بیش از همه به او توجه میشد و در خلوت با استاد استکبارستیزی را بیش از دیگران فرا گرفته بود کسی نبود جز "شیخ فضل الله نوری"🙃😬
جالب شد نه؟!
نفر دوم کلاس شیخ راضی، مرحوم صاحب عروه بود. استاد، سید را کنار شیخ فضل الله مینشاند و به نفر سوم توصیه به تبعیت میکرد!
آن نفر سوم که بود؟ مرحوم آخوند خراسانی شاگرد اول فقهی_اصولی شیخ اعظم!
دیگر اشاره نکنم که دو نفر اول قائل به مشروطهی مشروعه و از سرآمدان جهاد و بصیرت تاریخ تشیعند. سیدمحمدکاظم طباطبایی (صاحب عروه) که مخالف مشروطهی کلاسیک غرب گرایان و مکمل شیخ فضل الله شهید در عراق است حتی در زمان اشغال لیبی توسط ایتالیا و اشغال عراق توسط انگلیس هم حکم جهاد داد در حالی که هنوز نزاع میان طلاب علوم دینی عراق، انتخاب استاد میان درسهای معروف نجف بود!
شیخ راضی سعی وافر داشت مرحوم آخوند را در همین پارادایم بصیرتی کنار این دو تن ببیند که اگر حجابِ علم و استعداد برتر آخوند مانع نمیشد، اتفاقات مشروطه و پس از آن به گونه دیگری رقم میخورد!
برویم سراغ نفر چهارم که محل توجه استاد شیخ راضی بن شیخ محمد بود! اتفاقا او نیز سال ها بعد در تحولات سیاسی اجتماعی از سایر علما پیشی گرفت!
سید اسماعیل صدر!
گمان نکنیم این بزرگان خود به خود روییده و شکوفا شده اند. بگردیم سرخط معرفتی و بصیرتیشان را بیابیم! این همان ضرورت استادشناسی و تبارشناسی بزرگان تشیع است!
@parakande_del