💠 دیگر نباید در این شهر ماند... 🔹 روزی حاکم شهر بروجرد به دیدن عالم بزرگ شهر آیت‌الله سید مرتضی طباطبایی رفته بود. پس از شرفیابی و انجام کارهای لازم و برخاستن، چون به صحن خانه آمد، فرزند ارجمندشان سید مهدی بحرالعلوم که در آن وقت به حساب سن در شمار اطفال و قابل نشستن در مجلس نبود را ملاقات کرد. ایشان را به حاکم معرفی کردند. حاکم ایستاد و اظهار لطف و مهربانی نمود. سپس منزل را ترک کرد. 🔹 با رفتن او سید مهدی نوجوان خدمت پدر رسید و گفت: باید من از این شهر بیرون بروم، می‌ترسم هلاک شوم. پدر فرمود: چرا؟ گفت: قلب خود را که ملاحظه می‌کنم، می‌بینم از آن ساعتی که حاکم به من مهربانی نموده، فی‌الجمله میلی به او پیدا کرده و آن بغضی که باید به او داشته باشم، ندارم؛ دیگر نباید در اینجا ماند. 🔹 سبب هجرت ایشان از بروجرد به عتبات عالیات همین حادثه‌ی به‌ظاهر کوچک است. البتّه کسی که پایه‌ی فهم و دیانتش در سن نوجوانی به این استحکام باشد، نتیجه چنان خواهد شد که در سنین بالاتر آوازه‌ی بزرگی و کرامتش عالم را پر کند. 📚 سیره و خاطرات علما، آیت الله محمدعلی جاودان، صفحه ۱۰۲ 📌 @ponezs