📌پاسخ به شایعه دسته چندم بحرین در زمان قاجار جدا شد نه پهلوی👇
⚠️🚨یکی از اتفاقات زیانبار رایج در فضای مجازی فارسی و غیرفارسی این است که کسی که از یک موضوع اطلاعات کافی ندارد، تصمیم میگیرد دیگران را راهنمایی کند!
شروع میکند به نتبرداری از مطالبی که مخلوط درست و نادرستاند و به اندازهٔ درک خود از آنها برداشت و آن را برای راهنمایی عموم منتشر میکند!
اسم یک شخص حقیقی یا حقوقی معروف را هم زیر مطلب مینویسد تا لطفش به مخاطبین تکمیل شود! مبادا زحمتش جدی گرفته نشود!
عدهای هم با همین هدف چنین مطالبی را بازنشر میکنند و سبب میشوند کسانی که سواد و سواد رسانهای کمی دارند دچار زیانهای ناشی از باور چنین مطالبی شوند.
1. بحرین در دوران دولت شکننده قاجار
از سالهای آغازین قرن نوزدهم میلادی، با حضور بلامنازع دولت سلطهگر انگلستان در منطقه خلیج فارس، بحرین از ضمائم ایران از طریق رژیمهای حقوقی امپریالیستی به تحتالحمایگی انگلستان درآمد. از آن به بعد این موضوع همواره مورد مناقشه ایران و انگلستان بود. در زمان حکومت قاجاریه که دولت مرکزی ایران ضعیف و شکننده بود، انگلیسیها از فرصت سوء استفاده کردند و با ذکر دلایلی همچون دور بودن بحرین از ایران، همچنین استعمال زبان عربی در آن منطقه و... بهتدریج بحرین را یک منطقه غیر ایرانی قلمداد کردند و گرچه در ابتدا به طور تلویحی ولی بعدا بهطور علنی تمام امور و مناسبات سیاسی، اقتصادی و نظامی آن را به دست گرفتند.2 پس از آن انگلیسیها بر نفوذ خود در منطقه و بهویژه بحرین افزودند و به اعتراضهای ایران وقعی ننهادند. سپس در پیمان دیگری به سال 1880م، شیخ بحرین که دستنشانده انگلیس بود، تعهد نمود در هیچ نوع پیمان یا قراردادی با سایر دول شرکت نکند3 و عملا به عنوان یک دولت دستنشانده خواستهها و منافع کشور بریتانیا را در منطقه تأمین کند. در سالهای بعد نیز حضور فعال انگلستان در ایران و مشکلات داخلی ناشی از بیسامانی سیاسی مانع از دفاع دولت مرکزی ایران از حقوق حقه خود بود.
2. بحرین در زمان دولت دستنشانده پهلوی اول
یک دولت سلطهگر میکوشد ثبات سیاسی در کشور سلطهپذیر را از راه بهکارگیری سلطهگری مانند کمک اقتصادی، امنیتی و نظامی تأمین کند. در دوران پهلوی اول برای تأمین منافع بریتانیا در بحرین، دولت وقت ایران پیشنهاد کرد دولتهای ایران و انگلستان هر دو استقلال بحرین و حق حاکمیت شیخ حاکم را به رسمیت بشناسند و در عوض انگلستان چندین واحد شناور دریایی از قبیل شش فروند ناوچه توپدار دویستتنی و چهار فروند ناوچه توپدار صد تنی برای جلوگیری از قاچاق کالا از بحرین، به ایران هدیه دهد.4 انگلیسیها مغرور و گستاخ از عقبنشینیهای دولتمردان ایران، حتی با حداقل خواسته حکومت ایران، یعنی انتصاب یک کنسول ایرانی در بحرین، نیز مخالفت کردند. هرچند این اقدام ایران به گونهای شناسایی استقلال شیخ بحرین تلقی میگردید، مأموران انگلیسی که از مدتها پیش اقدامات ویژهای با هدف تضعیف موقعیت و کاهش شمار ایرانیان مقیم بحرین تدارک دیده بودند، حضور یک دیپلمات ایرانی در آن جزیره را مغایر با سیاست پیشگفته تلقی کردند و آن را دستاویزی برای تقویت جایگاه ایرانیان آن سرزمین تصور نمودند و ازهمینرو، تقاضای ناچیز حاکمان ایران را هم نپذیرفتند.5 سیاستورزان حیلهگر انگلیسی به انگیزه مرعوب و منفعل ساختن دولتمردان ایرانی وانمود میکردند که حکومت ایران با رهاسازی ادعاهای بیاساس و بیارزش خود، که مانع از برقراری روابط دوستانه و رضایتبخش با همسایگان خود و دولت انگلستان میشود، در مسیر کامیابی قرار میگیرد.6 پس از آن حکومت ایران جز اعتراضهای سست که هیچگاه از مرحله حرف فراتر نرفت، اقدام دیگری برای اعاده حاکمیت خویش بر بحرین انجام نداد.
3. بحرین در زمان دولت دستنشانده پهلوی دوم
پس از کودتای 28 مرداد 1332، انگلیسیها دیگر هیچگاه نتوانستند موقعیت سابق خود را در ایران باز یابند و ناچار شدند به تقسیم نفوذ و منافع با همپیمان خود، یعنی آمریکا، رضایت دهند. اما از سال 1342 به بعد آمریکاییها مقام برتر را بهدست آوردند و انگلیسیها را به مقام دوم تنزل دادند.7 در چنین شرایطی امپراتوری انگلستان با توجه به کاهش توان نظامی و اقتصادی خود تصمیم گرفتند منطقه خلیج فارس را ترک کنند. تصمیم قطعی بین وزیران خارجه آمریکا و انگلستان گرفته شد و قرار بود وظیفه پر کردن خلاء ناشی از خروج انگلستان در انتهای دهه 1960م را برای تأمین منافع دولتهای آمریکا و بریتانیا در وهله نخست به دولت دستنشانده ایران در قالب دکترین نیکسون واگذار کنند. دولت ایران بیدرنگ برای کسب کمکهای اقتصادی و نظامی از دولت سلطهگر آمریکا، آمادگی خود را برای عهدهدار شدن این وظیفه اعلام کرد. در همین راستا زمینه تقویت بنیه نظامیاش از جانب دولتهای غربی و سلطهگر آماده شد، اما در عین حال با شروط رابطه با