Borghei-4.mp3
6.87M
خدا نوشت از او خالی است دنیایم کجاست آینه‌ ای تا کند تماشایم . برای خلوت خود دوست ، دوست می‌ خواهم در این هزاره ی غم چاره اوست می‌ خواهم – . که خمره خمره ی ایجاد را به کاسه کنم خودم خدایی خود را در او خلاصه کنم . می‌ آفرینمش اینسان به خود اشاره کنم به هر چه می‌ نگرم خویش را نظاره کنم . به قصد خلقت عالم قلم گرفت آنگاه گذاشت نقطه ی باء را و گفت بسم‌ الله . به نقطه خیره شد و چیز دیگری ننوشت بر آن تکامل بی‌ حد فراتری ننوشت به نقطه گفت که ‌ای آرزوی غائب من خوش آمدی به من ‌ای مظهرالعجایب من . به نقطه خیره شد و گفت این چقدر من است به نقطه گفت که هنگامه ی علی شدن است . بسنده کرد به یک نقطه از علی فرمود که این هم از سر عالم زیاد خواهد بود . کتابت همه ی دهر از تو یک سطر است که صفحه صفحه ی دریا هنوز القطره است . سلیقه داشته آری ، سلیقه داشته است خدا تخلص خود را علی گذاشته است . خدا به خلقت ایجاز خویش مایل شد تمام گستره ی کائنات ساحل شد . خدا به حوصله برداشت مشتی از آن گل جمال شکل گرفت و کمال کامل شد . نیافرید خدا چیز دیگری گویا غرض وجود یدالله بود و حاصل شد . اضافه آمد از آن گل کمی که بعد از آن هر آن‌ چه خلق شد از ما بقیّ آن گل شد . علی به جلوه‌ ی دیگر به جلوه‌ ی کلمه کلام شد به زبان رسول نازل شد . صدای او شب معراج را تکان می‌ داد شهود رتبه‌ ی او سخت بود ؛ مشکل شد . به چشم داشت انگشتری او بودند نماز خواند علی کائنات سائل شد . جهان نخواند علی را … مگر نمی‌ دانست فریضه است علی از فریضه غافل شد جهان به چشم علی استخوان خوکی بود که صبح نوزدهم جان گرفت قاتل شد 🎙 سید حمید رضا برقعی 👇 @ppt_doa