🌀 بعد از چند ماه، روز پدر، همه دور هم جمع شدیم. بساط نهار که جمع شد. خانم‌ها یکی یکی رفتند توی آشپزخانه و هر کدام یک گوشه‌ی کار را گرفتند. زری و پروانه ظرف‌ها را می‌شستند. من و اکرم ظرف شسته‌ها را دستمال می‌کشیدیم و جا می‌دادیم توی کابینت. مامان و خاله، سبزی خوردن‌ها و سالادها را سر و سامان می‌دادند و خانم‌جان هم چایی می‌ریخت. مردها اما خسته خسته و شل شل خودشان را کشیدند روی راحتی‌ها، پاهاشان را انداختند روی هم و در حالی که چشمشان به سینی چایی بود که خانم‌جان داشت آماده‌اش می‌کرد، در خلسه‌ای عمیق نزدیک به چرت بودند که حسن‌آقا، شوهرِ زری‌جون، تلویزیون را روشن کرد و کانال را چرخاند روی خبر. 🏢 بایدن، پیرمرد شماره یک این روزهای کاخ سفید، داشت برای ایران قپی می‌آمد که ما بدون هیچ پیش‌شرطی اعم از لغو تحریم‌ها به برجام برمی‌گردیم. حسن‌آقا سر تکان داد و گفت : قلدرو ببین نیومده، واسه ما خط و نشون می‌کشه. ادامه در پست بعد👇 @rabteasheghi