❁ـ﷽ـ❁
با سلام
🚍 امروز اتوبوس خط ۱۲ یک پیرمرد جوانها را دورش جمع کرده بود و علیه نظام تبلیغ میکرد.
🧔♂من سکوت کردم. از نظام گذشت و از اعراب گفت، من سکوت کردم. 🙃
❌ شروع کرد که شما جوانها نباید زیر علم این نظام عزاداری کنید و نباید سیاه بپوشید....
🧔♂که از کوره در رفتم و بهش گفتم: حاج آقا! دیده بودم برای امام حسین منبر برن، اما ندیده بودم برای ضد امام حسین هم منبر برن. بیا پایین ببینم.
🗣که شروع کرد به عربده کشیدن و مردم هم همراهیش کردن. 🤬
🧔♂گفتم: دیگه حق نداری حرف بزنی. از اتوبوس برو پایین هر چه دلت میخواد بگو.
🗣گفت: دهن ما را ۴۴ ساله بستید الان هم همین کار را میکنید.
🧔♂گفتم: ماشاءالله دو ساعت برای جمع منبر رفتی من چیزی نگفتم؛ اما راستش دیگه اسم امام حسین را آوردی، دیگه صبرم تموم شد.😡
🚨جالب بود همه باهاش همراهی میکردن و میگفتن تو گوش نکن.
🧔♂من گفتم: چشم اما این در صورتی محقق میشه که ایشون حرف نزنن تا منم نشنوم.😉
🗣 ساکت شد.☹️
⚠️اما جالب بود تو اون جمع ۲۰ نفری فقط یکی، اونم فقط زیرلب میگفت:
خب لباس سیاه من برای امام حسین، به تو چه ربطی داره...
✅ خلاصه همه یک طرف من یک طرف، راننده هم هاج و واج ...😇
تا جمعیت بهم ریخت، نفهمیدم پیرمرده از کجا در رفت.
▪️من ماندم و جمعیت غافل ....
🤔با خودم گفتم: اگر هر جا اینا حرف زدند، ما اعتراض میکردیم الان وضعیت این نمیشد.😭
✍ ارسالی از اعضا
#انتقال_تجربه
#جهاد_تبیین
ble.ir/dostaneha1401_08