🔴بولدوزر تیمسار
🔻چیزی به پایان جنگ نمانده بود. بمباران شد و سیستم آزمایشی موتورهای جتمان از بین رفت. بعد از آن آزمایش موتور هواپیماهایمان با مشکل اساسی روبهرو شده بود. تیمسار ستاری جمعمان کرد و گفت: «از قطعات سیستم آزمایش موتور در انبار موجود داریم. باید همت کنید تا دوباره سیستم آزمایشی بسازیم.»
🔻کتاب و نقشهای دربارۀ نحوۀ ساخت این سیستم نداشتیم و نمونۀ آن هم در نیروی هوایی وجود نداشت. بچهها میترسیدند قطعات را خراب کنند، این بود که گفتند: «نمیتوانیم.»
تیمسار که حرف بچهها را شنید، دستور داد تمام قطعات سیستم را جلوی ساختمان کنار هم بچینند. بچهها هاجوواج نگاهش میکردند. چند دقیقه بعد دستور داد تا بولدوزری بیاید و از روی قطعات رد شود. همه با چشمهای گشاد شده تیمسار را نگاه میکردند. تصمیم تیمسار جدی بود.
🔻کسی از کنار گفت: «قربان، حیف است این همه ثروت را از بین ببرید.»
تیمسار جواب داد: «وقتی شماها اینقدر همت ندارید که حداقل سعی خودتان را بکنید، من این قطعات را انبار کنم که چه؟ انبارداری این قطعات برای من کلی خرج و دردسر دارد.»
دیگری دستهایش را توی هم مشت کرد، کمی جلوتر آمد و گفت: «اگر ما نتوانستیم و قطعات از بین رفت، آن وقت تکلیف چیست؟» تیمسار با صدای آرامتری جواب داد: «این قطعات اگر در انبار بمانند، فرسوده میشوند و از بین میروند. چه بهتر که شما این کار را بکنید. لااقل چیزی یاد گرفتهاید.» کمکم ترس بچهها ریخت و پرسنل متخصص دستبهکار شدند. چند ماه بعد، سیستم آزمایش موتور انواع هواپیماها راهاندازی شد
instagram.com/p/CP7ZAOMh8ls
📚 کتاب «
امواج ارادهها»
✅
@raheyarpub