🍃
فقط بگم که همسرم را راضی کردم بعد چهار سال رفتیم اصفهان زندگی کردیم بعد دوباره آزمون استخدامی داد وقبول شد
واومدیم قم اینبار شرط گذاشتم خونه را بفروش که خدا رو شکر فروخت و آینه دق و نماد بدبختی و منت هر روزه من دیگه تموم شد
اگرچه بعد ازونم باز شهر دیگه جابجا شدیم تا دوباره از نصیحتهای مامان جونش بی بهره نباشه اما خوبه که کمی دورم
بازم خودم تو این چند سال تشویقش کردم به خواندن درس
وفوق لیسانس و دکترا هم گرفت اما حیف درس که شعور و فهم ومعرفت نمیاره
دیگه دل من مث اونوقتهایی که دوتایی کارمیکردیم براش نمی تپه
شایدم فقط دستش زیر سنگ بود و من ساده دل فکرمیکردم عاشقمه
نمیدونم اما اینو میدونم که عمر خوشبختی
و عاشقی من تو دوران بدبختیام بود که پدر شوهر میگفت پسرم چکارکرده خدا تورو قسمتش کرده
ومامانش میگفت پسر سرتق منو جادو کردی اینقد میخوادت؟ یه شکلات بدون تو دهنش نمیذاره
الان۳۵سالمه دوباره دارم درس میخونم تا استخدامی شرکت کنم و جبران کنم سختی بی پولی که کشیدم بخاطر شهریه دانشگاه شوهر
شاید تموم کنم این زندگی سرد بی عشق را تا بچه ام هم راحت بشه ازین پدر بی منطق وبچه ننه
وقتی گفتم بخاطر تو اذیت شدم چندین سال
گفت کدوم سختی؟ میخاستی نمونی!😭 خودت خواستیک حالام دیر نشده برو خونه بابات
الان شاد باش مادر شوهر که پسرت
زندگی منو خراب کرد و اومد ور دل خودت
فقط نمیدونم بعضی آدما فردای قیامت چطور میخوان جواب خدا رو بدن با دلهایی که میشکنن
وزندگیهایی که ویران میکنن
امید وارم دختر من ودخترهای پاک سرزمینم هیچوقت با ساده دلی وخجالت وبی شناخت ازدواج نکنن وحسرت برا خودشون نخرن
یاسی بانو❤️
🍃🌸