💫 🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 مهمان شهر کوران می‌شوند، آینه در آینه تصویرها حلقه حلقه در دل خود می‌کشند، ماه مهبوت مرا زنجیرها چشم‌ها بر«نی» به خواب آرزو، پلک‌ها سنگین کابوس عطش خواب را از چشم‌هایم می‌برند، آب و تاب و نحسی تعبیرها صورتک‌هایی پر از لبخند سرد، برق اشکی در نگاه شهر نیست در میان کودکان ناآشنا، رفته‌ایم از خاطرات پیرها گوش کن آهسته نازل می‌شود از رسول نیزه وحی دیگری رد تفسیر مرا گم می‌کنند، در هجوم سیلی از تفسیرها همره خورشیدهای روی نی، تا به این‌جا نرم نرمک آمدیم باز در طول سفر گم کرده‌اند، حنجر مجروح ما را تیرها قامت شمشیرها لبخند شهر، چهره‌های سنگی از هم واشده هم‌چنان در حسرت حلقوم مست انحنای خنده‌ی شمشیرها شهر در دست ابوجهل است و باز، با محمد قلب‌ها نامهربان گردن آل پیمبر مانده است، یک سره انبوهی از تقصیرها 🥀🍂🥀🍂🥀🍂🥀 ✍🏻 🖤🕯🖤🕯🖤🕯🖤 ✅ کانال در ایتا را به دوستان خود معرفی کنید: @roozedahom10