⭕️
من مهرشاد! کل ایران را دور زدم
صادق امامی خبرنگار فرهیختگان در روایت جدید و میدانی خود از داستان نوجوانی به نام مهرشاد سهیلی گفته که با سوءاستفاده از حسننیت برخی بزرگان موجب وهن مفاهیم با ارزش شده است. او برای تهیه این گزارش با سفری 3 روزه به منطقهای مرزی در ایلام (محل زندگی سهیلی) رفته؛ توانسته با او، برخی اهالی محل و همچنین انتشاراتی که گفته شده کتاب زندگی او را چاپ کرده اما به شدت از دست او عصبانی است، گفتوگو کند. بخشی از گفتوگوی او با مهرشاد سهیلی را در ادامه بخوانید:
🔸 کمک میلیاردی همراه اول
جمعآوری کمکهای مردمی از شهر موسیان با جمعیت حدود 3 هزار نفر، نمیتواند هزینه ایدههای بلندپروازانه سهیلی را بدهد. او به فکر تامین منابع مالی از راههای دیگر میافتد: «از پرواز سیستان و بلوچستان بهسمت هتل محل اقامتم میرفتم. نمیدانم چطور شد تاکسی از ونک گذر کرد و چشمم به برج همراه اول افتاد. آقای بای که طلبه است و یک گروه جهادی در گلستان دارد، همراه من بود. گفتم این همراه اول چطور میتواند به ما کمک بکند؟ با خود فکر کردم که میشود برای ما به مردم پیامک بزند و اگر اینطور شود، غوغا میکنیم. هیچی به بای نگفتم. به یکی از بچهها پیغام دادم که شماره اخوان مدیر همراه اول را میخواهم. عضو گروه مجازی خبرنگاران هم بودم. سرچ کردم... با تلفن هتل زنگ زدم. شانس ما جواب داد. گفتم ما یک گروه جهادی هستیم و به شما ارادت داریم و میخواهیم شما را زیارت کنیم. گفت من فرصت ندارم. اگر موضوعی هست، مکتوب بفرستید. من خیلی سمج هستم. خیلی پیگیری کردم و گفت یک ساعت دیگر برج باشید. به جلسه رفتم و ماجرا را گفتم. اخوان گفت من چه کار میتوانم بکنم؟ [گفتم] خواسته ما در حد پیامک است و هیچ انتظاری نداریم. گفت در بحث ماسک میتوانیم کمک کنیم. یک یا دو میلیون یا بیشتر ماسک دادند. تنها کار همراه اول برای ما ارسال پیامک بود.»
اصلیترین منابع مالی قرارگاه مهرشاد سهیلی را همین پیامکها تامین میکنند. سهیلی میپرسد: «بعد از این ارسال پیامک چه اتفاقی افتاد؟» بدون اینکه منتظر بماند، ادامه میدهد: «همراه اول در اعیاد و مناسبتهای مختلف، پیامک ارسال میکرد. یادم میآید که هر سری که پیامک ارسال میشد، حدود 200 میلیون تومان پول به حساب ما مینشست. جمع مبالغی که به حساب ما پول آمد، یک میلیارد و 600 و خردهای میلیون تومان در این 2 سال بود. مازاد هم یک میلیاردتومان هم روی حساب گروه جهادی. درمجموع شاید 3 میلیاردتومان بود.»
سعی میکنم کمتر وارد کلامش بشوم تا روندی را که میخواهد آن را تشریح کند، از یاد نبرد. او از خستگی خانواده بهدلیل ترددهای زیادی که به خانه برای کارهای قرارگاه شده، میگوید و چاره کار را خرید یک خانه میداند: «یک محلی را در دهلران خریداری کردیم. یک خانه بود که تمام اسنادش هم موجود است. 530 یا 580 میلیون تومان. خانه را تجهیز کردیم و جلسات را بردیم آنجا.»
من هم در حد شایعه درباره این خانه شنیده بودم اما به نظر از اینطرف و آنطرف چیزهایی به گوش سهیلی رسیده که میگوید «ما [آنجا] رفتیم شبنشینی؟ اصلا اینطور نبود. توجیه داشتیم برای این کار. [خانه] به اسم آقای بلوطی بود.» علاوهبر خانه، سهیلی یک خودرو هم خریداری میکند: «هر سری 300 یا 400 کرایه میدادیم. [گفتم] این ماشین را خریداری کنیم و اینجا هم قید کنیم که از اموال مردم(!) است و از اموال قرارگاه نیست. چون ما پولی از قرارگاه نداریم و پول خیرین و مردم است.» توجیه عجیبی است. سهیلی با نام قرارگاه جهادی حضرت مهدی توانسته همراه اول را مجاب به ارسال پیامک برای کمک به قرارگاه بکند و از این طریق بیش از چند میلیاردتومان کمک مردمی به دست آورده اما منزل و خودرویی را که با این پول خریداری شده به بهانه اینکه این پول مردم است، به نام یکی از نزدیکانش میزند!
🔺متن کامل را در لینک بخوانید
http://fdn.ir/67653