♦️ شیر که از تاخیر خرگوش و گرسنگی در آتش خشم خود می سوخت دید که خرگوش بدون هیچ ترس (دهشت) و با کمال گستاخی و قیافه خشمگین و ناراحت از دور به طرف شیر می دود. خرگوش می دانست که اگر نگران و ترسان قدم بردارد مورد تهمت قرار می گیرد و به همین دلیل با دلیری و گستاخی می آمد تا هر گونه شک ( ریبت) و اتهامی را از خود دور سازد.
وقتی خرگوش به محل شیر نزدیک شد ، شیر او را مخاطب قرار داد و گفت : ای نا خلف! تو که خرگوش کوچکی بیش نیستی چطور جرات می کنی امر من را که پیلان قوی هیکل را دریده ام و شیر نر را گوشمالی داده ام بر زمین بیفکنی و اطاعت نکنی؟!
مولانا در اینجا به انسان غافل نهیب می زند که از خواب غفلت بیدار شود و بانگ و فریاد این شیر را ( که می تواند خداوند و به تاویلی دیگر نفس امّاره باشد ) جدّی بگیرد.
#مثنوی_معنوی_63
🙏کانال انس با
#صحیفه_سجادیه
🆔
@sahife2