🚨
#فرزانگان_قفقاز -
[۷۷] - بخش چهارم
🔻 اسدالله سيفالدينی لنكرانی (۱۲۸۷ - ۱۳۷۵ق)
سالخوردگان و فرزندان و نوادگان شیخ، او را با چنین اوصافی یاد میکنند: شیخ عالمی پرهیزگار و باتقوی بود و به دقت تمام، از اعمال و رفتار خود مواظبت میکرد، مردی شبزندهدار و عابد بود و بسیار گریه میکرد دوست میداشت که با افرادی زیاد و یا مهمانان سرسفره بنشیند در راه خدا از چیزی نمیهراسید بهرغم فشارهای موجود از هر وسیله و در هر فرصتی برای تبلیغ دین استفاده میکرد، روزی شیخ در خانه شخصی از اهالی ماساللی به نام جبرائیل مهمان بود. شیخ که برای چندمینبار در خانه فرد مذکور دعوت شده بود، همان افراد قبلی را بهعنوان مدعو در آنجا دید، صاحبخانه را صدا زد و از او پرسید: که چرا افراد دیگر را به خانه خود دعوت نمیکنی؟ جبرائیل به شیخ پاسخ داد: برای آنکه آنان به واجبات دینی خود عمل نمیکنند و اهل نماز و روزه نیستند و بعضی از آنها شرابخوارند، شیخ میفرمود: من همانها را میخواهم این افراد متدین که بدون من هم به واجبات خود عمل میکنند من باید کاری کنم که آنهایی که اهل نماز و روزه نیستند نماز بخوانند و روزه بگیرند. شیخ ایمانی راسخ و توکلی استوار داشت، فردی خیر و درعینحال بسیار دل رحم و مهربان بود.
نقل شده در زمانی که در روستای کاظمآباد ساکن بود روزی در مجلسی حضور داشت ناگهان مردی در حالی که دست دختر و پسر کوچکی را گرفته بود وارد مجلس شد و رو به شیخ کرد و گفت: این دو کودک پدر و مادرشان را از دست دادهاند حال چه کنند؟ شیخ فرمود: پدر و مادرشان را از دست دادهاند خدای ایشان را که از دست ندادهاند، سپس سرپرستی کودکان یتیم را با کمک معتمدین مردم به عهده گرفت و آنها را بزرگ کرد و تربیت نمود تا به سروسامان رسیدند، مرحوم حاج امیراصلان نوه مرحوم شیخ اسدالله برای نگارنده (عادل مولایی) نقل کرد:
ادامه دارد...
📘
منبع: فرزانگان قفقاز، عادل مولایی، ص ۹۸ و ۹۹.
👇
🆔 ☫
@sardabir313 ☫