کتاب هامون اینجا گوشه اتاق ماست، البته که دقیقا رو به روی همینجا هم به همین اندازه، روی میز اون سمت هم اندازه نصف اینها و چندین جعبه بیرون اتاق کتابامون بود. به قول مامان، علی عاشق کتاب بود! هرجایی که می‌رفتیم معمولا یه کتاب همراهش می‌آورد، اکثرا هم روزنامه به جلد کتاب می‌پیچید تا معلوم نشه چه کتابیه. کتابای عقاید، تفسیر و درس‌های حوزه و دانشگاه بیشتر دستش بود. این علاقه رو مدیون بابا هستیم که از بچگی ما رو علاقمند به کتاب و درس کرد و نگه داشت.. علی دانشجوی دکتری فقه و حقوق بود، البته آزمون جامع رو قبول شده بود و فقط رساله باقی مونده بود و اون هم داشت می‌نوشت. علاوه بر دروس دانشگاه، از دوران دانش آموزی با بابا توی خونه دروس حوزوی رو می‌خوندیم. علی خیلی بیشتر از من خوند البته.. خودش چندین کتاب مهم رو با گوش دادن اصوات درسی خوند که هنوز حاشیه هاش توی کتابهاش هست. تمام اصوات درس اخلاق آیت الله حق شناس (ره) رو چند دور کامل گوش داده بود و باز هم چند وقت یکبار گوش می‌داد. تفسیر نمونه رو از مادربزرگ مرحومم هدیه گرفته بود؛ مقید به خوندنش بود و خیلی شب‌ها با یکی از دوستانش مباحثه می‌کردند. این اواخر هم دو کتاب مهم اصولی و عرفانی رو با بابا میخوندن که اجل مهلت نداد تمومش کنه.. البته از اون مهمتر و قشنگتر رو بدست آورد. سالهای سال درس خوند و درس داد به قول خودش، اما درس نهایی رو با رفتنش به خیلیامون داد..