میز کامپیوتر البته درسته که قبلا فقط برای کامپیوتر بود، اما از چند سال پیش برای کارهای دیگه‌ای هم استفاده میشد. بذارید از قدیم شروع کنم، اون زمانی که هردوتامون کوچکتر بودیم و تابستون‌ها روزی یک ساعت، سال‌های تحصیلی هم آخر هفته‌ها روزی یک ساعت وقت بازی داشتیم با کامپیوتر؛ ولی به جای اینکه هرکدوم جدا بازی کنیم، وقت هامون رو میذاشتیم روی هم و دو ساعت باهم بازی میکردیم :) یه صندلی داشتیم که تک نفره بود، ولی چون ما کوچیک بودیم دوتایی روی همون، کنار هم می‌نشستیم و بازی میکردیم.. بزرگتر که شدیم کم کم برای درس خوندن هم از همین میز استفاده می‌کردیم، اون اوایل که شاید حوالی ۹ سالم بود و تازه علاقمند به برنامه‌های کامپیوتری شده بودم، علی بعضیاش رو بلد بود و بابا هم خیلی بیشتر؛ هر زمان که با کامپیوتر کار می‌کردن کنارشون می‌نشستم و نگاه می‌کردم. گاهی خود علی شوخی میکرد میگفت تو که فتوشاپ رو از بچگی از من یاد گرفتی! منم می‌گفتم ولی الان هر سوالی داری از من میپرسی عزیزم :) گذشت تا همین سالهای اخیر، من از میزمون بیشتر برای ضبط دوره‌هام استفاده میکردم و علی هم برای کارهاش، مثلا نوشتن پایان نامه یا درس خوندن. این چراغ آبی هم که می‌بینید، چند سال پیش خرید؛ شب‌ها گاهی می‌نشست که قرآن بخونه، نمیخواست چراغ خواب اتاق رو روشن کنه تا کسی اذیت بشه، اینو روشن میکرد و تازه یه دستمال هم روش بسته بود نورش ملایم بشه و خیلی روشن نشه. هنوز صدای قرآن خوندنای آرومش توی گوشم هست..