پول یکبار که باهم حرف می‌زدیم وسط حرفاش گفت من که چیزی ندارم از دنیا، گفتم خلاصه حقوق مدرسه و ماشینت هست، یه پس اندازی ام داریا. گفت اینا همش امانته دست ما، میاد و میره، الکی خودمو درگیرشون نمی‌کنم. شاید این حرف رو از خیلیا شنیده باشید و باشم، اما علی این حرف رو زندگی می‌کرد. نه اینکه تلاش و کار نکنه ها، اما برای پول اصلا خودش رو درگیر نمی‌کرد که بخواد فلان قدر جمع کنه یا حرصش رو بخوره. مثل همه آدما، هم یه وقتایی پول دستش بود، هم یه وقتایی کمتر داشت، اما در هر صورت هیچ فرقی توی خرجایی که می‌کرد نمی‌دیدم! چون غیر از خرج معمولی روزمره، یا برای بچه‌ها خرج میکرد که قبل و بعد کلاسا و برنامه‌ها یه چیزی بخورن، یا مثلا برای جایزه و اردوی همین بچه‌ها، یا برای کمک به فقیر. مدتها بود خدا توفیق داد کار خیریه‌مون رو باهم پیش می‌بردیم، سالی چندبار با کمک بانی‌ها بسته ارزاق تهیه می‌شد، گره‌های کوچیک یا بعضا بزرگی هم به لطف خدا باز می‌شد. آخرینش هم سه روز قبل شهادتش بود، بسته‌های ارزاق رمضان و عید تهیه شد و به ۱۶ خانواده اهدا شد. اصلا آخرین تماسی که علی با من گرفت هم درمورد همین بسته‌ها و توزیعشون بود، اما نمی‌دونستم قراره دیگه باهم حرف نزنیم.. اگر الان بود قطعا بهم می‌گفت برا چی اینارو نوشتی؟ مگه قرار نبود کسی ندونه؟ اما خب دیگه الان ریا نیست علی جان :)