#داستانتربیتی 🌿
🔹
برای تشکر
🎀
یـه روز دیـدم در میزننـد، رفتـم پشـت در، دو نفـر بودند.یکـی شـون گفـت: منـزل صیـاد شـیرازی همیـن جاسـت؟دلم هـری ریخـت. گفت:جنـاب سـرهنگ براتـون پیغـام فرسـتاده و بعـد یـه پاکتی بهــم داد.اومــدم تــوی حیــاط و پاکــت رو بــاز کردم.هنــوز فکــر میکــردم خبــر شــهادتش رو بــرام آوردنـد. دیـدم تـوی پاکـت یـه نامـه تـوش گذاشـته بـا یـه انگشـترو داخـل آن نوشـته بود:بـرای تشـکر از زحمـت هـای تو.همیشـه دعـات میکنـم.از خوشـحالی اشـک تـوی چشـمام جمـع شـد.
🎀
برشی از زندگی↯
شهید صیادشیرازی 🕊
🎀
منبع:کتاب خدامیخواست زنده بمانی،ص۸.