◼بسم رب الحسین و بذکر طالب دمه◼ در میان این ده شب، سیاهی رنگ شبی با تمام شب ها فرق میکند. وقتی دختر به پدر میرسد، پدر عاشقانه شانه میزند به گیسوان دخترش ، حتی بدون دست! زمانی که اشک ها همه سرد است،پشت خم،و تن از درد ناله میکند،با نوازش دستش آرام میگیرد صدای فریاد نخواستن دنیای بدون او! و پس از هم کلام شدن ،آرام آرام.... . وقتی یتیمی به یتیم دیگر میرسد،دخترانه،لب ها بر درد و دل باز میشوند،تا همراه هم،گره گیسو مشکلات را به دست هم باز کنند. دختر که میشوی و قلم تقدیر برای جدایی از پدرت خط میکشد...دلت هر لحظه قرن ها تنگ میشود. و چشم خیره به هر جا و گوش تیز هر صدا ، نشانی از بودنش را تمنا میکند!تا پس از آمدنش برایش ناز کنی ...و دنیا غرق تماشای تنها قهرمانت شود. اما،وقتی هر بار میبینی که نیست! دل در اوج خاموشی اش هر ثانیه فریاد میشود..... . دردانه ی سه ساله ی اربابم! بادست های کوچکت گره گیسوانم را باز کن! شانه ای بیاور، تا پس از این موهای من نیز به دست پدرم شانه شود. اللهم عجل لولیک الفرج " اُمُ الثّانی" 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi