در به سماع آمده است از خبر آمدنت
خانه غزلخوان شده، از زمزمۀ در زدنت
خانۀ بیجان، ز تو جان یافته ٬ جانا! نه عجب
گر همه من جان بشوم بر اثر آمدنت
«حافظ شیراز» مگر وصف جمال تو کند
وصف نیارست یقین٬ ور نه غزلهای منت
یا تو خود ای جان غزل! ای همه دیوان غزل !
لب بگشایی که سخن وام کنم از دهنت
از همه شیریندهنان٬ وز همه شیرینسخنان
جز تو کسی نیست شکر ــ هم دهنت٬ هم سخنت ــ
بی که فراقت ببرد روشنی از چشم تنم
یوسف من! چشم دلم باز کن از پیرهنت
عشق پی بستن من٬ بستن جان و تن من
بافته زنجیری از آن زلف شکن در شکنت
آینهای شد غزلم ـ آینۀ کوچک تو
خیز و در این آینه بین ٬ جلوهای از خویشتنت
#حسین_منزوی
🌐بسیج مدرسه علمیه معصومیه
@B_Masoomieh