تقصیر همه بود که به او راه را نشان نداده بودند. شاید هم تقصیر خودش بود که همین راه را خواسته بود و غیر از این راه را نخواسته بود...
مشاور گفته بود که خسته می شوی ، که ویران می شوی ... مسخره کرده بودندش، توی جمع دوستان دستش انداخته بودند... مشاور مشورت داده بود ...
اما کاش که مجبورش کرده بود تا راه درست را برود، زده بودش، زندانیش کرده بود، دست و پایش را بسته بود، هرچند خودش می دانست که ...
چند ماه شاید هم یک سال قبل، بیژن آمده بود ایران، مخالفتی نبود از اینکه دیداری بین شان اتفاق بیفتند، بلکه همراهی هم کرد.
پروژه جدیدی کلید خورده بود. یعنی چند ماهی بود که فتانه با کمک یکی دو تا آرایشگاه ، فشن شو لباس عروس راه انداخته بود.
فضای مجازی را پر می کرد از تبلیغ و دعوت تا بیایند عروس های روزش را ببینند. بعد هم عکس ها را پخش می کرد. هنجارشکنی خوبی بود. البته عروس واقعی نبودند.
- مثلا دو بارش خود من عروس شدم. اصلش این بود که فضا را بشکنیم در بد پوشی فضای عروسی دختر و پسر هم زیاد بود که دلش بخواهد خیلی کارها بکند.
ما فقط هزینه می کردیم برای کرایه باغ و خورد و خوراک و موسیقی! خودشان همه جوره بلد بودند چه ...هایی بکنند!
من تو لباس عروس یاد خاطراتم می افتادم و کلافه می شدم، اما از ترس فروغ و فتانه نقش خودم را خوب بازی می کردم.
در تهران یک شو خیابانی واقعی راه می انداختیم!
ـ
#شهیدمحمدرضا_تورجی زاده🚩
@shahidtoraji213