شهربانو خاطره جذاب تجلیلش رو اینطوری روایت کرده : شهربانو خاطره جذاب تجلیلش رو اینطوری روایت کرده : یه روز برای انجام کاری رفتم مرکز شهر کارم تموم شد و برای برگشت به خونه باید از مسیری عبور می کردم که چهار راه داشت 🚶🏻‍♀🚦 با پای پیاده از آن چهار راه میخواستم عبور کنم که ناگهان یه دختر خانومی اومد کنارم خودمون اصلاحاً بهشون میگیم کودک کار اما اون دختر بزرگ بود حدوداً 15 ساله بود اول بهم گفت آبجی گل میخری🌹❤️ گفتم نه عزیزم نمیخوام!!! گفت باشه و رفت یکم اونور تر وایساد ناراحت شده بود🥲💕 رفتم کنارش و از میوه هایی که خریده بودم و تو نایلون بود 🍎🍒 سه دونه سیب و پنج تا آلو سیاه بهش دادم خیلی خوشحال شد و ازم تشکر کرد💐 گشت و گشت بین گل هاش و یه گل رز آبی پیدا کرد🌷🌸 گرفت سمتم !!!😊 گفتم نه گلم من گل نمیخوام بخرم گفت من برا این نگرفتم سمتت که بخری من خودم دوست دارم بهت بدم چون تو خیلی مهربونی فکر نمی کردم خانومای با حجاب اینقد مهربون باشن ازم تشکر کرد و گل و بهم داد😍🧕🏻 من از اون روز با اینکه گل خشک شده اما نگهش داشتم🥀😉 خیلی جذاب بود برام که یه بچه کار ازم بابت حجابم تشکر میکنه😇🤭 @shahr_banoo_ir 🌐 https://shahr-banoo.ir/