یکبار توی پایگاه ، سعید را به عنوان مسئول عقیدتی معرفی کردند. ما خنده مان گرفت و فکر کردیم شوخیه.
اگر هزار تا کار شر و شور و پرتحرک را به سعید می سپردند تا آموزش دهد، با روحیاتش جور در می آمد ، ولی مسئولیت عقیدتی اصلا به فاز سعید نمی خورد.
یادمه یک شب جمعه گفتن، بلند شوید بروید بالا ، آقای شاهدی می خواهد آموزش بدهد. اونجا بود که فهمیدیم انگار قضیه جدی ست. منظور از بالا ، سمت زمین چمن و استخر کانون ابوذر بود.
رفتیم دور استخر کوچک و آقا سعید یه سری کارها مثل پیاده روی و ... گفت و ما انجام دادیم. بعد هم دور استخر ، نزدیک لوله قطور ال شکلی که آب استخر را تامین می کرد ، نشستیم که ایشان وضوی صحیح را به ما آموزش دهد تا هم بچه های سنین پایین تر یاد بگیرند و هم بزرگترها اگر ایرادی داشتند برطرف شود.
سعید روی آن لوله نشست و مشغول آموزش شد ، جالب بود که هر وقت دستش را زیر لوله می گرفت، کمی آب می آمد و دستش را که بر می داشت آب قطع می شد . حالا چه دلیلی داشت نمی دانیم، ولی ما از این قضیه تعجب کردیم.
آن شب یک نکته ای را یاد داد که هیچ وقت از یادم نمی رود. می گفت : وقتی میخواین صورت تان را بشویید، اگر موهاتون توی پیشونی تون می ریزه، با دست چپ، موهاتون رو بدین بالا و از رستنگاه مو آب بریزید تا برای شستن زیر موها ناچار نشوید دست تان را قوسی شکل به سمت بالا بکشید و آب از پایین به بالا حرکت کند . اینطوری وضویتان اشکال پیدا می کند.
این دقت و نکته بینی اش برایم جالب بود و الان هر وقت میخواهم وضو بگیرم، با دست چپم که موهامو میدم بالا و از رستنگاه مو آب می ریزم، یاد آقا سعید می افتم.
سه چهار سال بعد، توی همون استخری که آن شب جمعه دورش نشستیم و به ما آموزش وضو داد ، شبانه غسلش دادند.
راوی ؛ آقای محمود
#برزه
( این عکس مربوط به زمان جنگ و دوران نوجوانی سعید می باشد و به خاطر تناسبش با موضوع خاطره ، گذاشته شده وگرنه زمان این خاطره ، سعید حدودا ۲۳، ۲۴ ساله می باشد )
#خاطرات_سعید
_________
✍ کانال شلمچه کجا بودی ؟ (خاطرات شهید سعید شاهدی سهی)
@shalamchekojaboodi