مانند جسم فاطمه،در داشت می سوخت
زهرا میان شعله،حیدر داشت می سوخت
طفلک حسن در کوچه ها بد صحنه ای دید
از ضرب سیلی روی مادر داشت می سوخت
در کودکی ای وای من زینب چه ها دید
با اشک مادر،قلب دختر داشت می سوخت
آتش به گنج خلقت حق خورد آن روز
در بین شعله در و گوهر داشت می سوخت
محسن شبیه غنچه ای پر پر شد افتاد
آن لحظه ها بال کبوتر داشت می سوخت
در آسمان غوغا به پا شد تا زمین خورد
با ناله ی زهرا،پیمبر داشت می سوخت
یک روز هم در کربلا می دید زینب
زیر سم اسبان برادر داشت می سوخت
هی دست و پا میزد وَ رگهای گلویش
از کندی آن تیغ و خنجر داشت می سوخت
روز دهم در خیمه ها محشر به پا شد
از تشنگی لبهای اصغر داشت می سوخت
طفلی سه ساله می دوید و گریه میکرد
چادر به غارت رفت معجر داشت می سوخت
با خیزران کوبید بر لبهای عطشان
سر بر زمین افتاد،خواهر داشت می سوخت
#زهرا_کلیدری
🔹
#اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7