هدایت شده از ندای تهذیب
❇️ یکشنبه‌های هفته: ❇️ ⏺ شماره 12 ————————— 🔅۳. شرایط کلی الگوها (قسمت دوم) هر قدر الگوها مطلوب تر و محبوب تر و جذاب تر باشند، میزان اثرپذیری بیشتر و پایدارتر می شود. مثلاً بچه ها، رفتار الگوهای مطلوب شان را بسیار دوست دارند و مایلند که با آنان همانند سازی کنند و رفتاری همسان رفتار الگوهای خود داشته باشند. برای نمونه، وقتی نوجوانان، الگوهای خویش را در شرایط و موقعیت های گوناگون در حال نماز خواندن می بینند، احساس خوشایندی سراسر وجودشان را فرامی گیرد و نسبت به رفتار آنها کنجکاو می شوند و با توجه به اینکه انسان فطرتی مستعد و نیازمند نیایش دارد، آنان نیز با شور و شوق و احساسی زیبا و توصیف ناپذیر، به نماز می ایستند. دیدن رفتار آموزگاران و دبیران محبوبی که بی هیچ شایبه ای، نماز را در مدرسه اقامه می کنند یا دیگر الگوهای رفتاری موفق و برجسته اجتماعی همچون: استادان دانشگاه، پزشکان، مهندسان، دانشجویان، خلبانان، ورزشکاران، شاعران، نویسندگان و هنرمندان که در مسجد، خانه، دانشگاه، بیمارستان و میدان های ورزشی به نماز می ایستند، حس کنجکاوی و همانندسازی نوجوانان را برمی انگیزد. بدین ترتیب، در آنان احساس خوشایندی نسبت به نماز به وجود می آید یا تقویت می شود (روش های پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، ص 18) درباره تأثیر نقش الگوی مطلوب و محبوب در شکل گیری شخصیت انسان، سخن فراوان گفته شده است. بیان خاطره یکی از عارفان بزرگ می تواند شاهد نیکویی برای اثبات این مدعا باشد. روزی از سهل شوشتری که از عارفان بزرگ و اهل کرامت بود، پرسیدند: چگونه به این مقام و مرتبه رسیدی؟ پاسخ داد: در کودکی نزد دایی ام زندگی می کردم. برخی شب ها برای رفع حاجت از رختخواب برمی خاستم. وقتی برمی گشتم دایی ام را می دیدم که رو به قبله نشسته، عبایی به دوش کشیده و عمامه ای بر سر گذاشته و مشغول نماز خواندن است. از حالت او خوشم می آمد. شبی کنارش نشستم تا نمازش تمام شد. آن گاه با خوش رویی و تبسم از من پرسید: پسر، چرا نشسته ای؟ برو بخواب. گفتم: از کار شما خوشم آمده است و می خواهم پهلوی شما بنشینم. گفت: نه، برو بخواب. رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز از خواب بیدار شدم. دیدم باز هم دایی، مشغول نماز خواندن بود. کنارش نشستم. او با مهربانی و گشاده رویی به من گفت: برو بخواب. گفتم: دوست دارم هرچه شما می گویید، من هم تکرار کنم. دایی ام مرا رو به قبله نشانید و گفت: یک مرتبه بگو «یا حاضر، یا ناظر». من هم تکرار کردم. سپس دایی با صمیمیت به من گفت: برای امشب کافی است. حالا برو بخواب. این کار چند شب تکرار شد و هر شب عبارت «یا حاضر و یا ناظر» را چند بار تکرار می کردم. کم کم، وضو گرفتن را هم آموختم. سپس کار به جایی رسید که من بدون اینکه نزد دایی بروم، خودم پیش از اذان صبح بیدار می شدم. پس از نماز، تسبیح به دست می گرفتم و پیوسته تکرار می کردم «یا حاضر و یا ناظر» و از این کار حظّ روحانی می بردم تا اینکه به این مقام و مرتبه رسیدم. (همان، ص 19) ادامه دارد... ♾♾♾♾♾♾♾ ✅ به بپیوندید: 💐 @nedaye_tahzib 🌱 tahzib-howzeh.com