🔹ثروتمندى بخیل، داراى یک پسر بیمار و رنجور بود، خیرخواهان به او گفتند: مصلحت آن است که براى شفاى پسرت، ختم قرآن کنى (یک بار قرآن را از آغاز تا پایان بخوانى) یا قربانى کنى یا ذبح گوسفند یا شتر، و گوشت آنها را صدقه بدهى. 🔹ثروتمند بخیل، اندکى در فکر فرو رفت و سپس سر برداشت و گفت: ختم قرآن ترک شده که در دسترس ما است، بهتر از قربانى از گله‌اى است که در محل دور است. 🔹صاحبدلى سخن او را شنید و گفت: او از این رو ختم قرآن را برگزید که قرائت آن، کار زبان است و زحمت و هزینه‌اى ندارد، ولى زر (طلا) به جان بسته است، و دل برداشتن از آن، دشوار خواهد بود. 🍃دریغا گردن طاعت نهادن گرش همراه بودى دست دادن 🍃به دینارى چو خر در گل بمانند ور الحمدى بخواهی، صد بخوانند 📕حکایتهاى گلستان سعدى به قلم روان، حکایت۱۴۹ @tarbiatemanavi