🎤▪️دنیای فانی.... ➰➰➰➰➖➰➰➰➖➰➰➰ یک شبی درخواب دیدم مرگ را. تن، جدا کردند ساز وبرگ را🌴 کل عالم در برم تاریک شد. خانه عقبای من باریک شد🌴 سربرآوردم به سنگی سخت خورد. جان شیرین از تن خاکیم برد🌴 با خودم گفتم که ای یار عزیز. از چه رو این خانه ام تنگ است و تیز؟ میزدم فریاد آزادم کنید. زین قفس بشکسته و شادم کنید🌴 جمع یاران دیده ام رفتند و من. مانده ام تنها بر این افتاده تن🌴 تازه فهمیدم که عمرم شد تمام. داد میزد پیک مرگم این پیام🌴 ای بشر، برگو چه آوردی کنون. بهر این ره، توشه آوردی کنون؟ 🌴 گفت اینجا خانه ی عقبای توست. گر که خوبی، همنشینت خوبروست🌴 گر که بد باشی بدی یارت شود. با بدان دایم سر و کارت شود🌴 گفت ای مرد غریب بینوا. بهراین ره، بغچه ات را برگشا🌴 تا ببینم آنچه در انبان توست. سر فرود آور که سر دادن نکوست🌴 سر بر آوردم نگاهش خیره کرد. با نگاهش یک جهان را تیره کرد🌴 گفتم آری توشه ام "مال"من است. هستی ام در بند امیال من است🌴 روزها چون جاهلان، سرگرم کار. کار میکردم دمی در آن دیار🌴 روز وشب در فکر مال اندوزی ام. گشته سیم و زر، به عالم روزیم🌴 عاقبت، کارم به جایی می رسد . فکر زایل، گشته از هر نیک وبد🌴 گفت آن مرد غریب ای نیک خوی. توشه ی رنگین تری زین ره بجوی🌴 اینکه گفتی جمع کردی سیم و زر. مانده آنجا تا شود بهر پسر🌴 سالها کارت دروغ وجنگ بود. فکردنیا پهن وعقبا تنگ بود🌴 کار دنیا جز سرابی بیش نیست. راحتی هایش به جز تشویش نیست 🌴 بر خودت آیی که گردد دیر و زود. قوتی در این تن مسکین نبود🌴 می رسد روزی که دیگر دیر شد. این تن خاکی به غم، زنجیر شد🌴 این بگفت و از بر من دور شد. بعد او این تن دگر رنجور شد🌴 دیدم او رفت و شدم بی غمگسار. از خودم شرمنده، وز او شرمسار🌴 هر چه کردم کار دنیا بود وبس. کارها یی که نگردد دادرس🌴 مالها اندوختم اما چه سود. بهر وراثم همه بازیچه بود🌴 هر چه را اندوختم بر باد رفت. بعد دفنم وارث من شاد رفت🌴 تازه فهمیدم که دنیا هیچ بود. تن بباید از تعلقها زدود🌴 گفت بر من آن خردمند دلیر. زانکه در خواب آمدم پندی بگیر🌴 اینکه در خواب توام هشداهاست. بار ردیگر فرصت دیدارهاست🌴 حال،چون روزی اسیرش میشوی. طعمه ی چنگال تیزش میشوی🌴 کار دنیا را به اهلش واگذار. با جهازی پر در این ره پاگذار. 🌴 صالحی .