6.73M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
📚 هر وقت از جبهه برمی‌گشت می‌نشستیم پای حرفای همدیگه. نگاهم می‌کرد و می‌گفت دوستت دارم... از ته دل می‌گفت و اشک توی چشماش جمع می‌شد... انقدر خالص و بی‌ریا می‌گفت که به قلبم می‌نشست... وقتی نشانه‌های شیمیایی محمدعلی شروع شد، دیگه نتونستیم حتی یک دقیقه دوری همدیگه رو تحمل کنیم. اما چند روز بعد از عمل رفت تو کما... 🔹️#کتاب #زمانی_برای_زن_بودن🔹️ 🔸️#تلاوتی_از_جنس_آرامش🔸️ @telavate_aramesh ۰۲۶۳۲۷۷۷۰۶۶